فی موو

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

فی موو

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

حل مسئله شام خوران فلاسفه

اختصاصی از فی موو حل مسئله شام خوران فلاسفه دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

حل مسئله شام خوران فلاسفه


حل مسئله شام خوران فلاسفه

در این تحقیق روش حل مسئله شام خوران فلاسفه که دچار بن بست وگرسنگی نشوند شرح داده شده است


دانلود با لینک مستقیم


حل مسئله شام خوران فلاسفه

تحقیق درباره شام آخر

اختصاصی از فی موو تحقیق درباره شام آخر دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

تحقیق درباره شام آخر


تحقیق درباره شام آخر

فرمت فایل:  Image result for word ( قابلیت ویرایش و آماده چاپ

حجم فایل:  (در قسمت پایین صفحه درج شده )

تعداد صفحات فایل: 8

کد محصول : 001Shop

فروشگاه کتاب : مرجع فایل 


 

 قسمتی از محتوای متن 

 

شام آخر

 

شام آخر (به ایتالیایی: Il Cenacolo or L'Ultima Cena) یکی از دیوارنگاره‌های لئوناردو داوینچی ایتالیایی است.

 

این اثر هنری نشانگر صحنه هایی از شام آخر روزهای پایانی عمر مسیح است آنطور که انجیل به آن اشاره کرده است. این نقاشی بر پایه ی کتاب یوحنا، باب 13 آیه ی 21 است آنجا که مسیح می گوید که یکی از 12 حواری اش به وی خیانت خواهد کرد. این نقاشی یکی از مشهورترین و بازارش ترین نقاشی های جهان است، که بر خلاف بسیاری از نقاشی هایی از این دست قابل مالکیت شخصی نیست چرا که به آسانی نمی توان آنرا جابجا کرد.

 

داوینچی این نگاره را برای فرمانروای حامی خود یعنی دوک لودوویچو اسفورتزا کشید. این نقاشی حدود 3سال طول کشید در روز اغاز ای نقاشی داوینچی از صورت یک مرد جوان که به همراه همسرش به یک مهمانی آمده بودن به عنوان صورت مسیح الهام گرفت. پس از سه سال داوینچی مدل دیگری برای ادامه پیدا کرد مرد الکلی که در گوشه‌ای زیر پل افتاده بود بعد از اتمام کار مرد الکلی تابلو رو دید و گفت من این نقش را سه سال پیش موقعی که هنوز همسرم من رو ترک نکرده بود دیدم

 

به نظر برخی ان که در سمت راست عیسی نشسته مریم مجدلیه است

 

 

 

 

 

شام آخر

 

لئوناردو داوینچی هنگام کشیدن تابلوی شام آخر دچار مشکل بزرگی شد: می‌بایست نیکی را به شکل عیسی و بدی را به شکل یهودا، از یاران مسیح که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند، تصویر می‌کرد. کار را نیمه تمام رها کرد تا مدل‌های آرمانیش را پیدا کند.

 

روزی در یک مراسم همسرایی، تصویر کامل مسیح را در چهره یکی از آن جوانان همسرا یافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره‌اش اتودها و طرح‌هایی برداشت.

 

سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقریبأ تمام شده بود؛ اما داوینچی هنوز برای یهودا مدل مناسبی پیدا نکرده بود. کاردینال مسئول کلیسا کم کم به او فشار می‌آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند.

 

نقاش پس از روزها جستجو، جوان شکسته و ژنده‌پوش و مستی را در جوی آبی یافت. به زحمت از دستیارانش خواست او را تا کلیسا بیاورند، چون دیگر فرصتی برای طرح برداشتن نداشت.

 

گدا را که درست نمی‌فهمید چه خبر است، به کلیسا آوردند: دستیاران سرپا نگه‌اش داشتند و در همان وضع، داوینچی از خطوط بی‌تقوایی، گناه و خودپرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداری کرد.

 

وقتی کارش تمام شد، گدا، که دیگر مستی کمی از سرش پریده بود، چشم‌هایش را باز کرد و نقاشی پیش رویش را دید و با آمیزه‌ای از شگفتی و اندوه گفت: «من این تابلو را قبلأ دیده‌ام!»

 

داوینچی با تعجب پرسید: «کی؟»

 

- سه سال قبل، پیش از آنکه همه چیزم را از دست بدهم. موقعی که در یک گروه همسرایی آواز می‌خواندم، زندگی پر رویایی داشتم و هنرمندی از من دعوت کرد تا مدل نقاشی چهره عیسی شوم !!!!»

 

 

 

برگرفته از کتاب «شیطان و دوشیزه پریم»، پائولو کوئیلو

 

 

 

تکنولوژى به کمک شام آخر داوینچى می‌آید

 

 

 

  متن کامل را می توانید بعد از پرداخت آنلاین ، آنی دانلود نمائید، چون فقط تکه هایی از متن به صورت نمونه در این صفحه درج شده است.

پس از پرداخت، لینک دانلود را دریافت می کنید و ۱ لینک هم برای ایمیل شما به صورت اتوماتیک ارسال خواهد شد.

 
/images/spilit.png

« پشتیبانی مرجع فایل »

همچنان شما میتوانید قبل از خرید، با پشتیبانی فروشگاه در ارتباط باشید، یا فایل مورد نظرخود را  با تخفیف اخذ نمایید.

ایمیل :  Marjafile.ir@gmail.com 

 پشتیبانی فروشگاه :  پشتیبانی مرجع فایل دات آی آر 

پشتیبانی تلگرام  و خرید

پشتیبانی ربات فروشگاه : 

به زودی ...

/images/spilit.png

دانلود با لینک مستقیم


تحقیق درباره شام آخر

دانلود مقاله اولین شام در برابر شام آخر

اختصاصی از فی موو دانلود مقاله اولین شام در برابر شام آخر دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

 

اگر بخواهیم هنر معاصر را با ذکر مثال شرح دهیم، بی‌تردید اثر «ضیافت شام»(۱) جودی شیکاگو(۲) در زمره مثال‌ها قرار خواهد گرفت. مثالی که در بطن دوران کثرت طلب خسته از موضوعات کسالت بار مسیح و جنگ، در ۱۹۷۹ یعنی در موج اول فمینیسم امریکا با هویتی تازه پا به عرصه نهاد. هویتی برگرفته از یک سیستم تصویری کاملا زنانه و با تلفیق تکنیک‌‌های کار خانگی و محصولات فرهنگی زنان که تاکنون بیش از یک میلیون بازدید کننده در پانزده نمایشگاه را در شش کشور مختلف به خود جلب کرده است. نتیجه ۵ سال تلاش بی‌وقفه هنرمند با همکاری ۴۰۰ زن دیگر است.
ضیافت شام جودی شیکاگو یادمان مقدسی برای زنان اسطوره‌ای، تاریخی و فرهنگی محسوب می‌شود که با مجسمه‌سازی، سارمیک، نقاشی چینی و سوزن دوزی تلفیق شده است. اثر یک میز مثلث متساوی‌الاضلاع با یال‌های ۴۰،۱۴ سانتی‌متری است که ۳۹ جایگاه برای نشستن دارد،‌به اضافه ۹۹۹ نام زنان فراموش شده تاریخ که بر سطح مرمرین کف حک شده است. هر جایگاه عبارت است از یک بشقاب سرامیکی، با یک موتیف برجسته مرکزی ملهم از اندام زنانه یک رومیزی با رنگ‌هایی درخشنده همراه سوزن‌دوزی مختص دوره زمانی هر فرد، کارد، قاشق، چنگال و یک جام شراب.
اثر هنری چنان‌چه نمادپردازانه باشد، مخاطب را وا می‌دارد تا در ذهن خود به‌دنبال ارجاعات نشانه‌ها بگردد. اکثر هنرمندان فمینیست نمادها را تا بدان‌جا بکار می‌برند که خاطره‌ای دردناک را بازگو کنند و به‌دلیل چند وجهی بودن نشانه‌ها اثر را به کل تاریخ درد انسانی گسترش می‌دهند. از آنجایی‌که ضیافت شام در برگیرنده عناصر اسطوره‌ای، تاریخی و اجتماعی است، این تحلیل جستاریست در راستای کشف روابط درون ساختاری هر عنصر.
هر کدام از نمادها، از فرم کلی میز و غذای چیده شده بر روی آن گرفته تا مدعوین اعم از الهگان یا زنان تاریخی، نشانه ای‌است صوری برای ارجاع به جهان معنای دیگری که پشت اثر پنهان است. در این میان شیکاگو برای تسری دادن اثرش به موقعیت زن در جامعه بشری، تقابل ضیافت شام با شام آخر داوینچی را طرح کرده است؛ چرا که هنر، صادقانه‌ترین شکل بیان تاریخ است. شیکاگو در این اثر با انتخاب فرم متفاوتی برای میز و استفاده از تنیک‌های منسوخ شده هنر زنانه در قالب خیاطی و سوزن‌دوزی و نیز با ارائه شکل جدیدی از اندام زن به مثابه موجودی تازه شناخته شده، تصویر کردن زن به‌عنوان شی و منظره را به‌صورت فاحش و گزنده‌ای به سخره گرفته است. منظره‌ای که تا به امروز بر اساس رویاهای مردانه به ارزش انسانی‌اش دست یافته و جمال مطالعه شده‌ای که «دیگران» مطالبه‌اش کرده‌اند شیکاگو زن را نه بر اساس خواسته‌های زیبایی شناسانه «دیگران» بلکه بر اساس طبیعت پیکره‌اش در حالی‌که هاله‌ای از نمادهای راز آمیز احاطه‌اش کرده، تصویر کرده است. رازهایی که تنها می‌تواند در وجود یک زن رخنه کند، اسراری دربا‌ره‌ی بردگی‌ها، تحقیرها و سو استفاده‌ها که در قالب قصه‌ی مادربزرگ‌ها تجسد می‌یابد و شیکاگو آن داستان را درون بشقاب نهاده است. بنابراین در حرکت به دور «میز/ زاهدان»، ۳۹ داستان تصویری که اسم شخصیت اصلی بر آن حک شده است از نظرمان خواهد گذشت.
فرم سه گوش میز اقتباسی از تصویر «یونی»(۳) مادر- الهه‌ای هندی و نماد زاهدان این الهه و منبع نهایی همه آفرینش است؛ در حالی‌که حوضچه کم عمقی را شامل می‌شود. این فرم بر خلاف نظریه فروید بیشتر از این‌که حالتی پذیرنده داشته باشد، هجومی است به تاریخ هنر.
بالاخص- همان‌گونه که از اسم اثر بر می‌آید- تابلو شام آخر لبه تیز ملامت بارش را به سمت جامعه پدر سالاری نشانه رفته که در آن همه افراد سیاسی، مذهبی، تاریخی و در کل، قشر رویین جامعه را مردانی تشکیل می‌دهند که به دور میزی که در راس آن قدرت مطلقی بر مسند نشسته، جمع شده‌اند و بر اساس دوری و نزدیکی‌شان به آن مرکز قدرت، ارزش می‌یابند. در این اثر، شیکاگو اضلاع مثلث را به تساوی تقسیم کرده به گونه‌ای که همه افراد در آن برابر و هم سودند. همچنین بر خلاف شام آخر داوینچی، همه سی‌و نه نفر به صورت ۱۳ نفر در هریال مثلث بدون تمرکز بر یک محور قیم- مآب چیده شده‌اند در «میز/ زاهدان» همه چیز بر مدار یک ساختار وحدت بخش می‌گردد، تمایزات برچیده می‌شود، سازگاری محض رخ می‌نمایاند تا کودک به زاهدان باز گردد. می‌توان اندیشید که حتی اگر شکل میز، دایره انتخاب می‌شد- یعنی همان فرمی که تا امروز نماد زن بوده- با قرار دادن یک جایگاه خاص، می‌شد نقطه عطفی برجسته‌تر از دیگر افراد پدید آورد؛ در حالی‌که قدرت مطلق در زاویه ۶۰ درجه‌ای مثلث متساوی‌الاضلاع با شکست مواجه می‌شود. آن تهدید تهاجمی ساختار بیرونی، در درون مثلث به شکل مبارزه‌ای پویا برای از بین بردن تمایزات ادامه می‌یابد تا در این وحدت، اتفاق و هم‌زیستی، فارغ از جنگ و آشوب به آرامش خط مستقیم (۱۸۰ درجه) دست یابد.
بنابراین در اثر شیکاگو دیگر نشانه‌ای از ترس تسلیم شدن وجود ندارد؛ چرا که همه چیز در صلح و سلامت بسر می‌برد، موقعیت خاصی دست نیامده تا بخواهد آن‌را تسلیم کند و در واقع زن پیش از آن‌که قدرت و جایگاهی خاص داشته باشد همانند خدایانی که خود فرزندان خود را می‌بلعند، قربانی زن بودن خود شده است. بر روی «میز/ زاهدان» خوراک‌ها چیده شده‌اند. بشقابی با قدحی شراب. در بشقاب غذایی نهاده شده: جسم جنسی زن. تصویر نان و شراب بی‌درنگ به ذهن متبادر می‌شود؛
شراب هست اما نان کجاست؟ از این نان بخورید که گوشت من است؛ مسیح در شام آخر چنین می‌گوید کودک در زاهدان مادر است و از جسم مادر تغذیه می‌کند تا رشد کند و مادر در کودک جریان می‌یابد. زن در کودک جریان دارد و به وقت زایمان گویی دو پاره می‌شود، دو انسان، مثل نانی که تقسیم می‌شود. زاهدان منبع زایش است و برای بار آوری نیاز به درگاه دارد: محلی برای وارد شدن به محیط زاهدان. یونی، میزبان زنانگی است و زن‌ها اندام‌هایشان را به الهه تقدیم کرده‌اند. آن‌ها به دروازه‌های الهه تبدیل شده‌اند. غذا نهاده شده تا تناول شود و پس از بلعیده شدن، زنانگی درونی می‌شود: قربانی مقدس. همان‌گونه که در قربانی عشا ربانی، با خوردن جسم و خون نجات دهنده فرد آن‌را به درون بدن خود می‌برد و هنگامی که به درون خود باز می‌گردد او در آن‌جا حضور دارد. «در مراسم مربوط به دیونوسوس(۴) باکانت‌ها(۵) یعنی زنان سرسپرده دیونوسوس، دیوانه‌وار حیوان (گاو نر) را از هم می‌دریدند و گوشت آن را خام‌خام می‌خوردند. این امر نمادی رازگونه داشت: آنان خود خدا را به مصرف می‌رساندند همان‌گونه که خونش را به شکل شراب می‌نوشیدند. کشته شدن قربانی، آن نیروی خدا را رها می‌ساخت که به پرستندگان منتقل می‌شود. «با این حال در ضیافت شام یک جسم منفرد به‌عنوان نجات دهنده وجود ندارد بلکه هر فرد در مقام منجی خود، زنانگی را به درون خود باز می‌گرداند. در این‌جا موقعیتش حالتی دو پهلو می‌یابد یعنی هم قربانی و هم منجی است و او از خودش تغذیه می‌کند، شخصیتی خدای‌گونه می‌یابد و با لبریز شدن از زنانگی‌اش به ازل باز می‌گردد. در حالی‌که اثر داوینچی، پایان را به تصویر می‌کشد و تابلو لحظه‌ی دردناک قبل از فاجعه را نشان می‌دهد: قربانی برگزیده شده و مسیح مصلوب می‌شود. مسیح روبه‌رویمان نشسته و ما تمام داستان پس از شام را می‌دانیم. اما اثر شیکاگو روایتی بدون گذشته و آینده است؛ آغاز و پایان ماجرا در اسارت ذهن در نمی‌آید.
مهمانان هیچ‌گاه نیامده‌اند یا آمدگانی هستند که هیچ‌گاه نرفته‌اند.
شیکاگو در ضیافت شام با گرامیداشت ویژگی‌های به ظاهر پست سرشت زن که تاکنون شرمی عظیم بر پیکرش نهاده بود چرا که او انسانی ناقص می‌نمود و نیز با ارج نهادن بر هنرش، هنری که مایه‌ی مباهاتش نبود بلکه در قالب وظیفه‌ای پیش پا افتاده برای کسب معیارهای انسانی به آن می‌پرداخت، هویتی نوظهور به او می‌بخشد و به شکرانه آن، جشنی مرثیه‌وار برای شب عمیق زندگی زن برپا می‌کند؛ جشنی که قربانیان مقدس در آن فدیه می‌شوند تا زندگی دوباره بیابند؛ همچنان‌که مسیح نیز پس از صحنه شام آخر با حواریون به پایکوبی می‌پردازد.
مسیح، در واقعیت تاریخ و به‌دست جامعه مردسالار جنگ طلب مصلوب می‌شود، انسان به این امر واقف می‌شود و به تامل در جایگاهش می‌پردازد اما زن که در درون خویش قربانی می‌شود تا نسلی دیگر در بطنش متولد شود، نه تنها صاحب مرتبتی نمی‌گردد که به‌صورت موجودی مطرود در گوشه عزلتی جبرگونه وانهاده می‌شود؛ چرا که «در جامعه بشری برتری نه به جنسی که به‌وجود می‌آورد بلکه به آن‌که می‌کشد داده شده است» (دوبوار، ۱۹۶۸)

 

کاربرد مثلث در موسیقی
مثلث از ابتدایی ترین اشکال هندسی بوده که انسانها در هنر از آن استفاده میکردند، بدون شک اولین نوع از انواع مثلث هم که در هنر از آن استفاده شده مثلث متساول الاضلاع بوده است. اهرام مصر نمونه بسیاری قدیمی (حدود ۲۸۰۰ سال پیش از میلاد) از کاربری مثلت در هنر معماری قدیم بوده است. نمونه های دیگر از استفاده از مثلث در هنر تمدن های قدیم را می تواند در کاشی کاری های دیواره معابد در نپال نیز مشاهده کرد.
معروف هست تالس (۶۴۰-۵۵۰ سال پیش از میلاد) که پدر ریاضیات، نجوم و فلسفه یونان باستان بوده از شاگردان خود می خواهد که به مصر سفر کنند تا از پیشرفت علوم در آن تمدن اطلاعات لازم را کسب کنند و فیثاغورث (Pythagoras) از اولین افرادی بوده که این دستور را می پذیرد و به مصر سفر میکند. فیثاغورث از بنیانگذاران علمی موسیقی در جهان بوده و اغلب از هندسه برای مدل کردن استفاده می کرده، می خواهیم با استفاده از تجربیات او سلسه مطالبی را پیرامون ارتباط موسیقی با علوم هندسه، فیزیک و ریاضی آغاز کنیم.
موسیقی را می توانیم به روشهای مختلف مدل کنیم برای شروع کار ساده ترین روش را انتخاب میکنم که عبارت است از مدل کردن عمودی موسیقی یاهمان هارمونی. این روش مدل کردن به موسیقیدان ها کمک می کند تا هنگام فکر یا گوش کردن به هارمونی تصویر بهتری از نت های موسیقی داشته باشند بخصوص برای نوازندگان سازغیر از پیانو.
یک دایره در نظر بگیرید و آنرا به دوازده قسمت مساوی (یک اکتاو کروماتیک) تقسیم کنید و نت ها را به ترتیب روی هر قسمت بنویسد مانند شکل. یکی از ساده ترین اشکال هندسی که در این دایره تقسیم شده می توان ساخت مثلت متساوی الاضلاع می باشد. که اگر آنرا بسازید و به آن دقت کنید تفسیر موسیقی آن یک آکورد افزوده خواهد بود. حتما” شنید که آکوردهای افزوده جدای از اینکه معکوس باشند یا نه چهار حالت بیشتر نیستند که دایره فوق این موضوع را بسادگی نمایش میدهد چرا که اگر راس بالایی مثلث را در جهت عقربه های ساعت حرکت دهیم تا رسیدن به نت E و انطباق دوباره روی خود، می تواند سه حالت دیگر را به خود بگیرد. همچنین به وضوح در شکل می توان دید که یک آکورد افزوده از سه فاصله (که در اینجا هرکدام یک ضلع مثلث هستند) یکسان معادل ۴ نیم پرده تشکیل شده است.

مثلث متساول الاضلاع معادل یک آکورد افزوده
شما باز هم می توانید مثلث های دیگری درست کنید. به شکل بعدی نگاه کنید که آکوردهای دو ماژور و لا مینور را نمایش میدهد. این دو مثلث (آکورد) خصوصیات جالبی دارند اولا” اضلاع آنها باهم برابر است، ثانیا” نسبت به خطی که از D کشیده میشود و به G# خطم میشود متقارن می باشند، حتما” می دانید که مینور نسبی گام دو ماژور، لامینور می باشد. به این طریق شما می توانید یک روش ساده برای پیدا کردن گامهای مینور و ماژور نسبی پیدا کنید، هر چند اینکار در پیانو بخاطر وضوح دیداری که چیدمان نت ها وجود دارد ساده می باشد.
مثلث های متساوی الساقین هم جالب هستند یکی از آنها آکورد sus۲ را تشکیل میدهد که در شکل مشاهده میکنید و همچنین میتوانید آکوردهای کاسته را نیز باز با یک مثلث متساوی الساقین درست کنید. اگر دقت کنید این مثلث متساوی الساقین حالت آکورد sus۲ برای C و حالت آکورد sus۴ برای G دارد. بنابراین می توان به ارتباط نزدیک آکوردهای sus> در حالت های ۲ و ۴ برای فاصله های پنجم با یکدیگر پی برد. این نکته هم جالب خواهد بود اگر شما راس D در این مثلث را نسبت به راس C قرینه کنید به آکورد sus۲ دیگری می رسید که یک پرده عقب تر است آکورد Csus۴قرار دارد.

آکوردهای بزرگ، کوچک، sus۲ و sus۴
شما می توانید دامنه مدل کردن را ادامه دهید و راجع به سایر مثلث ها فکر کنید، همچنین می توانید آکوردهای چهار صدایی را با انواع چهار ضلعی ها مدل کنید. سیوالی که پیش می آید این است که آیا هستند افرادی که با شنیدن موسیقی این اشکال در ذهن آنها نقش ببندد؟

 


شکل در طراحی گرافیک
ایده های تصویری طراحان گرافیک، ترجمان بصری مفاهیمی هستند که بخش قابل توجهی از آنها، به آسانی در خدمت تصویر قرار نمی گیرند و به سختی این پوشش بصری را برتن می کنند. حتی در محدوده ای از موضوعات، اساساً تصور تصویری و مناسبات بصری هیچ جایگاهی ندارد. هرچقدر مفاهیم پیچیده و لایه دارتر باشند، ترجمه تصویری آنها نیز به مراتب دشوارتر است. هر فرهنگی برای آسان سازی این برگردان، علاوه بر استفاده از ادبیات تصویری بین المللی و نشانه شناسی زبانهای سمبلیک، در مرحله اول، دست به دامان عناصر بصری قوام یافته و معرفه در فرهنگ خود می شود، تا بتواند به واسطه این عناصر، لااقل الفبای بیانی خویش، به ترجمه پرداخته و ناگزیر از به کارگیری سمبل های تصویری در زبانهای بصری فرهنگ های دیگر نباشد.
بارها برای ما چنین پیش آمده که پیامی تصویری را که در فرهنگی متفاوت تولید شده، دوباره ترجمه بصری می کنیم، یعنی با ادبیات تجسمی فرهنگ خودمان، روایت جدیدی را از آن پیام، به تصویر می کشیم. این ترجمه مضاعف، به دو دلیل رخ می دهد، دلیل اول اینکه سمبل ها، نشانه ها، عناصر تصویری و مضمونهای نوشتاری در ترجمه بصری اول، ما به ازاء و معادلی در فرهنگ ما ندارند و می بایست برای گروه مخاطبین جدید، بازسازی شوند. دلیل دوم غیرقابل توزیع بودن این پیامهای تصویری است که به دلیل استفاده از المانهای غیرفرهنگی و ضداخلاقی-از جمله تصاویر مستهجن و غیرشرعی-در فرهنگ ملی و مذهبی ما نمی توانند مورد استفاده قرار بگیرند. برای مثال می توان از پیام های گرافیکی در زمینه مبارزه با بیماری ایدز نام برد که حتی باتوجه به موقعیت انسان دوستی این پیام ها، بازهم تعداد بسیار زیادی از آنها در فرهنگ ما، قابل توزیع و تکثیر نیستند.
در خرده نگارشی که پیش روی شماست، برآن شدیم تا به بررسی اشکال و قواعد شکل آفرینی در هنر گرافیک، تا رسیدن به شکل پایه ها (بن شکل ها) به عنوان یکی از انواع منابعی که گنجینه ادبیات تصویری ما را شکل می دهند، پرداخته و براهمیت آن گروه از عناصر بصری در راستای به کارگیری آنها در مسیر ترجمه تصویری مفاهیم، در هنر گرافیک تاکید نمائیم. قدر مسلم اینکه، شکل آفرینی یکی از راه های ترجمه گرافیکی است که باتوجه به بضاعت فکری نویسنده این سطور، مورد مداقه قرار گرفته است. در ادامه به کالبد شناسی و تعاریف جامعی از شکل خواهیم پرداخت.
شکل (SHAPE)
شکل در حوزه هنرهای تجسمی، برداشتی بصری و دوبعدی (2Dimension) از پدیده های ملموس جهان مادی و غیرملموس مفاهیم معنوی است که توسط خط، محدوده ای از رنگ، تضاد بافتها و یا ترکیبی از آنها ایجاد می شوند.
شکل قواعد اولیه اش را از مشکل(1) می گیرد؛ حال مشکل می تواند خصوصیتی مادی داشته، یا انگاره ای ذهنی و معنوی باشد. شکل هیئتی است که از احاطه یک یا چند حد بوجود می آید.
گاهی این حدود تعیین کننده اشکالی معین و مشخص، مثل مربع، مثلث و دایره، هستند که به آنها اشکال هندسی (Geometric) اطلاق می شود و گاهی خطوط، ترسیم کننده اشکالی اندام وار هستند که به آنها شکل های اورگانیک (Organic) می گویند.
اشکال هندسی (Geometric Shape)
در اشکال هندسی، شکل ها یا با یک خط بسته، مثل دایره و یا با چند خط، مثل مربع، تولید می شوند. شکل های راست خط بیشتر هویتی هندسی و ریاضی دارند؛ یعنی صبغه هنری آنها کمتر است؛ لذا این سؤال نادرستی است که بگوئیم، مربع از لحاظ شکلی زیباتر است یا مثلث؛ اما می توانیم در باب کیفیت بصری این اشکال، شامل بر ایستایی، تحرک، تعادل و غیره، بحث کنیم. از طرفی هیچ رقابتی برای ترسیم بهتر این اشکال، صورت نمی گیرد، مربع یا مثلث، همیشه همینگونه بوده اند و هیچ احساس متفاوتی، نمی تواند مثلاً مربع را با پنج زاویه نمایش بدهد. تنها رعایت اصول هندسی، شامل بر ترسیم دقیق اضلاع و زوایا، موجب ایجاد این شکل می گردد. به واقع بهترین شکل مربع، خود مربع است و هیچ دخل و تصرفی در آن موجب زیبایی یا برتری، نمی گردد. به عبارتی شکل ساده شده مربع، مثلث و دایره، همان مربع، مثلث و دایره است.
هر شکل در طراحی گرافیک متضمن عملکردی است. اشکال هندسی در آثار گرافیکی، خصوصیتی نظم آفرین دارند. این نظم ناشی از قواعدی است که باعث انتظام، در خود این اشکال شده است.
اشکال هندسی خصوصیتی عام دارند و معمولاً در اکثر آثار گرافیکی از آنها استفاده می شود. مربع، مثلث و دایره از اشکالی هستند که بی بهانه در مواردی که تاکیدی بر آنها نباشد- در آثار گرافیکی مورد استفاده قرار می گیرند. اگر حوصله مطالعه تعدادی از آثار گرافیکی را داشته باشیم، در خواهیم یافت که این اشکال، اصولاً به عنوان دستمایه های اثر طراحی، توسط طراحان، به کار گرفته می شوند. اگر از یک اثر گرافیکی که بنابر قواعد اصول گرافیک، متشکل از تصوی«، نوشتار و اشکال باشد، نوشتار و تصاویر مشخص را حذف کنیم، آنچه باقی خواهد ماند، اشکالی است که با خطوط و رنگهای متفاوت، سطح اثر گرافیکی را پر کرده اند. برای تجسم بهتر این مطلب، می توانید نوشتار و عناصر غیرشکلی، در صفحات مورد مطالعه خود را حذف کنید، آنچه باقی خواهد ماند، تنها مرزبندی هایی است که توسط اشکال هندسی، شامل بر خطوط، نقاط و سطوح رنگی، ایجاد شده است. (شکل1) گاهی این اشکال، پس از حذف لایه هایی که گذشت، در روابطی بسیر نابجا و غیرهماهنگ در اثر گرافیکی به کار رفته اند و گاهی مدیریت طراحی و ایجاد فرمتی متفکرانه از میان آنها به چشم می خورد. این مطلب بستگی به سطح شناخت طراحان از ساختار، در آثار گرافیکی دارد. بعضاً حتی ترتیب زمانی چینش عناصر گرافیکی نیز در یک اثر، قابل تشخیص است و هندسه در این آثار، نقش بسیار مهمی دارد. همانطور که در برخی از آثار، در هم ریختگی بصری، نشان از عدم کاربرد صحیح نظام هندسی در آنهاست.
نکته ای که در اینجا لازم الذکر است اینکه، اگر در این مقام، اشکال هندسی را به عنوان یکی از مصالح طراحی گرافیک برشماریم، ساده ترین انتظاری که از به کارگیری آنها در یک اثر گرافیکی می رود، این است که به اهداف و حدود خودشان پایبند باشند. از جمله این اهداف که می بایست توسط طراح موردنظر قرار گیرند، عبارت است از:
 کمک به سامانه بندی سطح اثر گرافیکی با استفاده از انرژی نهفته در نظم آفرینی اشکال هندسی.
 ایجاد رابطه و هماهنگی بین دیگر مصالح طراحی گرافیک، توسط آزادی حرکت این اشکال در سطوح و لایه های مجازی.
بنابراین، اشکال هندسی در آثار گرافیکی، بیش از اینکه خصوصیت مفهومی داشته باشند، الگوهایی ساختاری هستند. پس نمی توان از آنها به تنهایی، انتظار مفهوم آفرینی و هویت سازی فرهنگی در یک اثر گرافیکی را داشت. البته ناگفته نماند که این خصوصیت تا زمانی به کار می آید که از اشکال هندسی، برای تهیه نقوش، استفاده نشده باشد؛ زیرا همین اشکال چنانکه در راستای تولید نقش مورد استفاده قرار بگیرند، مفاهیمی بیش از خصوصیت تجرد خویش را به نمایش خواهند گذاشت و از غنایی به مراتب فراتر از دوره انفرا، برخوردار خواهند شد؛ زیرا نقش را می توان مرحله کمال یافته تری از اشکال دانست. کمال یافته به این معنا که طرحی ترکیبی می باشد و اصولاً در این ترکیب، اشکال مسئولیت اصلی را به عهده دارند. قدر مسلم اینکه برای طراحی نقوش، ناگزیر از به کارگیری اشکال هستیم. اشکال با شیوه هایی همچون، قرینه سازی، انعکاس، انتقال و دوران که از روشهای تکثیر در هنرهای تجسمی به حساب می آیند، در فضایی کاملاً قابل تعریف، تولید کننده هویت تصویری دیگری، غیر از حالت انفرادی خود هستند. (شکل 2) این استحاله باعث می شود که اشکال از مس وجودی خویش دست شسته و در ترکیب جدیدی به کیمیای نقش مزین گردند. این دگردیسی بصری (transfiguration) که از آن تحت عنوان نقش یاد کردیم، عبارت است از چینش آگاهانه اشکال در راستای فرهنگ بصری هر اجتماع که می تواند پاسخی مناسب به ذائقه زیباخواهی و مفهوم سازی در آن فرهنگ باشد.
نقوش در بطن خود خصوصیتی تزئینی (Decorative) دارند؛ اما تزئین صرف، تنها هدف آنها نیست، بلکه به مدد پشتوانه های فرهنگی، عرضه کننده مفاهیمی نیز هستند. مثلاً در تجزیه و تحلیل نقوش در هنر اسلامی که- بحث بسیار جامعی است- میتوان به مجموعه ای از مفاهیم نفته در این نقوش دست یافت. این موضوع در طراحی گرافیک نیز صادق است، یعنی گاهی نقوش، خصوصیتی صرفاً تزئینی دارند و گاهی خصوصیت آنها هم تزئینی و هم مفهومی است.
طراحی و تولید نقوش در آثار گرافیکی، متناسب با کاربرد صحیح آنها، یکی از راهکارهای آذین گری (Ornamentation) و فضاسازی تزئینی است. این شیوه از کاربرد نقوش در طراحی، در مواردی باعث آفرینش آثاری صمیمی و غیردستوری در حوزه فعالیت های فرهنگی می شود.
اشکال ارگانیک(Organic Shape)
اما در مورد اشکال ارگانیک که اصولاً برداشتی شکل از واقعیت های اطراف ما هستند، وضعیت متفاوت است. در این مقام، اشکال به عنوان برداشتی از فرم (form) مورد نظر هستند و با مفهوم شکل های آزاد (free shape) قرابت بیشتری دارند. به عنوان مثال فرم یک اسب می تواند در برداشتهای متفاوتی، از زوایای مختلف به صورت شکل ترسیم شود. در این صورت، مواردی از جمله، نقش احساس هنرمند در ترسیم زاویه موردنظر از فرم سه بعدی، ترسیم واقعگرایانه، انتزاعی و سمبلیک از چنین شکلی، به شدت در تعبیر و تفسیر ما، از این اشکال به کار می آید. بخش زیادی از شکلهای ارگانیک دارای چنین خصوصیتی هستند؛ یعنی منظری از فرم سه بعدی (3Dimension) که توسط هنرمند گزینش شده است را بر ما می نمایانند. اکنون عامل زیبایی به عنوان یکی از ارکان مهم ارزیابی این اشکال و عامل محتوایی مفهوم و عوامل دیگری که بر مبنای آن قواعد هنرهای تجسمی شکل پذیرفته است، می توانند از جمله معیارهای سنجش هنری ما باشند.
در اینجا می بایست به وجه اختلاف بین شکل و فرم در هنرهای تجسمی، اشاره ای داشته باشیم. وسیوس ونگ در کتاب اصول فرم و طرح، در این مورد آورده است:
«به طور کلی همه چیزهایی که دیده می شوند فرم دارند. فرم یعنی هر چیزی که دیده شود؛ شکل، اندازه، رنگ و بافت داشته باشد، فضا را اشغال کند و جهتی را نشان دهد. فرم واقعی، قابل تشخیص و فرم انتزاعی، غیرقابل تشخیص است. برای انتقال مفهوم یا پیامی خلق می شود یا صرفاً تزئینی است؛ فرم، ساده یا پیچیده هماهنگ یا ناهماهنگ است... دو واژه شکل و فرم اغلب به صورت مترادف باهم استفاده می شوند، اما معنی آنها یکی نیست. شکل محدوده ای است که به آسانی با رسم خط به دور آن، مشخص می شود. شکلی که حجم و ضخامت داشته باشد و بتوان نماهای مختلف آن را نشان داد، فرم (form) است. فرم تا اندازه ای حجم و عمق را، یعنی خصوصیت ویژه ای که تصاویر سه بعدی را تداعی می کنند، نشان می دهد؛ در صورتی که شکل، تصویر فرم از زوایا و فواصل خاص است. بنابراین فرم می تواند، شکل های زیادی داشته باشد.»(2) (شکل 3)
اشکال ارگانیک زبان تخصصی تری برای بیان مفاهیم دارند. یعنی نمی توان بی دلیل از آنها در یک اثر گرافیکی، استفاده کرد؛ حتی در مواردی که تنها خصوصیت تزئینی آنها مورد نظر است نیز، به ندرت بی بهانه به کار گرفته می شوند. حضورشان حتماً هدف خاصی را دنبال می کند و این برگرفته از خصوصیت سازمندی (Organicity) در آنهاست.
از جمله شکلهایی که در این نوشتار، در مسیر ترجمه بصری، بیشتر موردنظر بوده اند، شکلهای ارگانیک هستند. یعنی شکلهایی که می توانند، اهداف بیانی ما را بهتر دنبال کنند؛ نه مثل اشکال هندسی-مربع، دایره، مثلث و غیره-که محدوده مفاهیم آنها، خیلی گسترده و عام است.

 

بررسی تطبیقی دایره در نقاشی مدرن
مقدمه
دایره به عنوان یکی از نمادهای اساسی در تحقیق های هنری اواخر قرن نوزدهم و طول قرن بیستم نقش مهمی داشته است
دایره نماد کیهان و آسمان است از دوران رنسانس به بعد دایره کامل نماد خداوند بود در هنر غربی دسته همسرایان شامل فرشتگان که آسمان را نشان می دهند شکلی حلقوی یا نیمدایره دارند دایره همچنین بر ابدیت دلالت می کند که آغاز و پایان ندارد.
دایره مبنای ساخت و پرداخت هنر انتزاعی و کوبیسم و نهضت های معروف به ساختگری conructivism و اورفیسم است وحتی در شکل گیری امپرسیونیسم تاثیر مهمی داشته است.
دایره بیش از هر فرم هندسی نماد حرکت و سرعت مدرن است. مشخصه هنر قرن 20 از امپرسیونیسم به بعد، مواجه با جهانی بود که با گذشته متفاوت است. همگی این سبکها خواستار تحول دیگری بودند و همه چیز نوعی درگیری بیرونی و تعامل با محیط بود تا با درون خود، تغییرات و شرایط اجتماعی و عصر ماشین که هنرمند را به واکنش برمی انگیزد.
در این تحقیق سعی میشود که دایره در سبکهای مختلف هنر مدرن تطبیق داده شود. سبکهای مورد نظر من شامل امپرسیونیسم فوویسم هنر انتزاعی کوبیسم و سورئالیسم میباشد که در همه آنها دایره در آثار هنرمندان هر سبکی باهم تطبیق داده می شود.
سبک امپرسیونیسم
فرنان لژه: «نقاشی قبل از ظهور امپرسیونیست ها هرگز نتوانسته بود از قید ادبیات رها شو د و همواره بکارگیری تضادهای تجسمی باید هماهنگ با موضوع داستان می بود که در این دوره نقاشان چنین ضرورتی را احساس نمی کردند».
از هرزمان رهایی موضوع از قید و بندهای تجسم ادبی و اسطوره ای باعث شد که امپرسیونیست ها بیش نسبت بدان بی توجه شوند . برداشت هنرمند اهمیت یافت. موردی که بسیار بدان توجه شد تاثیرات نور بروی موضوع بود.
این دستاورد جدید همزمان با یک دوره جدیدی بود که تاثیر فراوانی بر روندهنر آینده داشت.
فرنان لژه: «اگر بیان تصویری تغییرکرده است به سبب این است که مقتضیات جدید چنین چیزی را ایجاب می کرده است. زندگی افراد جدید بسیار پیچیده تر و هیجان انگیزتر از افراد سده های گذشته است.»
این تغییر شرایط جدید به حدی بر هنر تاثیر گذاشت که نقاشی امپرسیونیستی بازتاب شرایط بیرونی بود تا شرایط درونی هنرمند زیرا که طبق نظر فرنان لژه: «از آنجا که نقاشی مقوله بصری است لذا بیش از هر چیز باید منعکس کننده شرایط بیرونی باشد تا وضعیت روانی و درونی.»
یکی از هنرمندان امپرسیونیستی کلود مونه است که علاقه به نمایش فرم دایره به صورت خورشید بود. او ستاینده زیبایی و روشنایی خورشید بود و آنرا به صورت حلقه ای روشن نقش می کرد. نمایش تابلوی احساس ( امپرسیون ) طلوع آفتاب که در آن قرص خورشید به رنگی گرم در افق دوردست دریا در میانه پرده نورافشانی می کند موجب شد در سال 1874صفت هجوآمیز امپرسیونیست را بر او قرار دادند و این اسم بعدها نام نهضت امپرسیونیسم شد.
از دیگر هنرمندان که از امپسیونیست ها تاثیر گرفت ون گوگ بود.
قرص مدور خورشید، یکی از الگوهای محبوب ونسان ونگوگ، هنرمند پرتلاش هلندی بود. نقاشی های خورشید نشان او، با ورودش به ایالت پروانس آغاز شد. تابلو بذرافشان غرق در نوری است که از هاله عظیمی که قلم نقاش به صورت دوایر متحد المرکز پرداخته می تابد.
در منظره کشتزار تخم خورده، دوایر زرین وآتشین از کانونی برافروخته برخاسته و بسان امواج نور، پخش و پراکنده میشوند و سراسر آسمان را فرا می گیرند. ستارگانی که به خورشید های چرخان تبدیل شده و با قلمی چرخ زن که حرکت دوار آنها را شتاپ می بخشند، رقم خورده اند. دایره ها و فرم های چرخان در تابلو شب پرستاره دیوانه وار می رقصند و با حالت چرخنده خود ، آسمان را به جنب و جوش وا می دارند.
در تابلوی نقاشی شب پر ستاره، طبیعت وجود دارد اما طبیعتی که ساخته و پرداخته ذهن نقاش است. عینی گرایی همزمان با محو همه نشانه های وجود دارد. این دور شدن از اصولی که سالیان سال برنقاشی سایه انداخته است، هنرمند را به تحرک، بی نظمی وآشفتگی می برد. گوی آتشین که در حال رقص و جنبش است و ستاره هایی که در آب شناورند. این همه حرکت، تموج، که بیش از همه در اثار ونگوگ مشاهده می شود می تواند پیشگویی یک زمانه جدیدی را هم بدهد زمانه سرعت و حرکت، به قول فرنان لژه: تحول وسایل حرکت و افزایش سرعت آنها عامل مهمی در ایجاد این نحوه جدید مشاهده بوده است.
از دیگر هنرمندانی که تحت تاثیر امپرسیونیست قرار گرفت هانری روسو بود گرچه مضامین او بیشتر سورئالیستی بود تا سورئالیستی.
هانری روسو در تابلو جنگل بکر در غروب افتاب، گوی قرمز مغرب را تصویر کرد. در صحنه ای غریب، بدین گونه که پلنگی به مرد سیاه پوستی هجوم می برد و می خواهد او را دریده و بخورد.
فوویسم
گیوم آپولینر می گوید: «فوویست ها خواستار تغییر شکل در هنر نقاشی بودند. آنان همچنان به مشاهده طبیعت علاقمندند، ولی دیگر از آن تقلید نمی کنند. هنر آنها ساده و بی آلایش است. دیگر مشابهت با اصل اهمیت چندانی ندارد چونکه هنرمند همه چیز را فدای ترکیب بدی اثرش کرده است دیگر موضوع مهم نیست. هدف نقاش همان است که قبلا بوده یعنی خوشایند بودن برای بیننده، اما نقاشان جدید لذتی متفاوت با تماشای آسان طبیعت به بینندگان خود عرضه می کنند.»
در سبک فوویسم، نقاش طبیعتی یکسره متفاوت بوجود می آورد که نمایانگر پیشرفت ذهنی او به سمت رها شدن هرچه بیشتر از عینیت گرایی است در آثار یکی از معروفترین پایه گذاران این سبک یعنی هانری ماتیس ، حال وهوای نقاشی مدرن را می توان یافت.
آنچه که بیش از هر چیز در کارهای هانری ماتیس دیده می شود، حضور خطوط منحنی و سیال گونه ای است که بیشترین آرامش را بیننده می دهد.
خطوطی که هرگونه تنش را در خود فروبرده اند. این نوع آفرینش به نحوه دید هنرمند بر می گردد . دراین مورد هانری ماتیس خود می گوید:
«دیدن خود یک عمل خلاق است ، عملی که مستلزم تلاش است . هر آنچه در زندگی عادی خود می بینیم ، در درجات مختلفی ، دستخوش تغییر شکل ها و کژنمایی هایی می شوند که حاصل عادات مکتسبه اند ، و این موضوع شاید در عصری مانند عصر ما مصداق داشته باشد که در آن سینما، تبلیغات، و مطبوعات هر روز سیلی از انگاره های ساخته و پرداخته را برما جاری می سازند که برای نگاه ما همان تاثیری را دارند که پیشداوری برای شعور ما دارد . هنرمند در همه طول زندگی اش باید به گونه ای بنگرد که در زمان کودکی می نگریسته است.
هانری ماتیس در خیلی از تابلوهای طبیعت بیجان خویش ، از جمله میز ناهارخوری و مراکشی ها، شکل هایی منحنی ودایره ای را بکار گرفته است.
خیلی از اشکال گرد هستند: میوه ها، بشقاب ها، ظروف، سبدها، حتی گلهای روی میز و نقش های مات و کمرنگ دیوار. بیشتر زاویه ها زایل شده و به گردی تبدیل شده اند، دایره ها، بویژه در دو اخیر در همه جای تابلو پراکنده اندو ارتباط آنها را خطوط باریک رنگی به عهده دارند.
کاربرد در آثار هنری کاملا عینی گرایی و طبیعت گرایانه است دایره های ماتیس به صورت میوه های گرد در داخل ظرف ، گلبرگها ، موتیفهای تزیینی بروی دیوار و رومیزی و پرده می باشند. درتابلوی موسیقی در آلات موسیقی و دوگوی سینه های زنان ظاهر شده است. دایره های کاملی که هنوز کلیت خود را حفظ کرده است، گرچه اشاره ای هم به یکی از اشیائ طبیعی هم می کند.
سبک انتزاعی
در سال 1911فرانتس مارک و کاندینسکی گروه سوار آبی را تشکیل دادند. کاندینسکی با اولین اثر انتزاعی خود، تابلوی دایره، سبک انتزاعی را بوجود می آورد.
کازیمیر ماله ویچ از نظریه پردازان هنر انتزاعی در مورد آن می گوید:«هنرمند زمانی آفرینشگر است که شکلهای موجود در تصویرش هیچ وجه اشتراکی با شکلهای طبیعی نداشته باشند. شکلهای انتزاعی یعنی واقع گرایی جدید در نقاشی که نشانگر ساخت و ایجاد شکلها از هیچ هستند که توسط عقل اشراقی کشف شده اند».
فرانتس مارک یکی از گروه سوار کار آبی و همکار نزدیک کاندینسکی ، در بیشتر تابلوهای خود ترکیبی دوار وفرم منحنی گونه بر نقاشی بر میگزیند.
تابلوهای اسبهای آبی ، اصطبلها و شکلهای ستیزنده او ، ساختار طراحی و ترکیبی کاملا دایره وار و منحنی دارند . او بعد از سال 1914 در پاریس ، راه حلهای شخصی تردیدهای ریشه دار وطوفانهای روحی اش را در خطهای متقاطع چرخان و گردباد رنگهای ونگوگ جستجو کرد . در همان حال به دنبال نوعی هماهنگی درونی بین خود و دنیای پیرامونش می گشت که بتواند به کمک فرم و رنگ بیان کند . او این هماهنگی را در شکلهای جانوران ، بویژه اسبها و گوزنهایی یافت که آنها را در امتداد قوسهای آزاد به هم پیوسته و ادامه دار و با طراحی تند و منحنی نقش میکرد . او حرکت گونه نخستین نقاشیهای جانوری خود را تا حدی مدیون سنت همچنان پایدار هنرنو بود.
در تابلوی فرانتس مارک اسب آبی عینی گرایی و انتزاع گرایی هنرمند با هم درگیرند . اسبها واقع گرایانه نیستند ، برداشت گرایانه هم نیستند به انتزاع کامل هم نرسیده اند . دوایر بکارگرفته توسط فرانتس مارک در قالب عضله و بدن اسب به صورت حجیم و سنگین نمایش داده شده اند و چنین اسبی را فقط می توان در خواب و خیال دید.
کاندینسکی ، بویژه از سال 1926به بعد یعنی از تاریخی که به مناسبت شصت سالگی اش ، در مونیخ کتابی به نام نقطه ، خط ، سطح چاپ کرد . یک رشته دایره کشید که به عنوان دایره ها را بر خود داشتند در برخی از نقاشی هایش پس از آن دوره ، دوایر رنگینی همچون صور فلکی نقش شده که گاه هاله ای آنها را در میان گرفته است . این دوایر رنگین ، گسترش می یابند و همچون حبابهای صابون ، از صور نجومی یا سنگ های آسمانی که در فضا پراکنده اند ، بر می خیزند . این ترکیب بندی صور منحصرا انتزاعی ، که در فواصل دور از هم یا نزدیک به هم می چرخند و قطب نوری شان یا در مرکز آنها واقع است یا خارج از ان مرکز ، تضاد میا ن آرام و قرار ، نارامی و بی قراری ، سکوت و صدا و روز وشب را به نحوی رمزی تمثیل می کنند.
در تابلوی دایره ها شماره 323 ، ستاره های ونگوگ استحاله و انتزاعی تر شده و از عالم عینیت وارد فضای تجریدی شده اند و بهمین جهت به شدت مدور و گرد هستند چون به هیچ چیزی در طبیعت دلالت نمی کنند و فقط بر مدوربودن خود تاکید دارند .
کوبیسم
سبک کوبیسم در سال 1907 با تابلوی دوشیزگان آوینیون بوجود آمد . سبکی که در مورد آن سخن و نقدهای فراوانی شده است .
کوبیسم سبکی است که نقاش میتوانست به جای توصیف تحلیل ، می تواند در صورتیکه مناسب بداند با ترکیب شی ء یا به تعبیر کانت با گذاردن کنار هم مفاهیم مختلف و ادغام آنها در ادراکی واحد به خلق اثر بپردازد .
دراین سبک توجه به احجام هندسی و ساده سازی احجام که از سزان شروع شده به اوج خود می رسد توجهی که بعدها در آثار لوکوربوزیه تبدیل به احجام ناب و خالص می شود که راه را برای هنرهای کاربردی و تولید ماشینی باز می کند.
کره و دایره ، یکی از سه شکل متصور سزان برای عناصر هستی بود . اوطبیعت را با استوانه ، گوی و مخروط باز می آفرید . برای آنکه درفضای سه بعدی ، اضلاع هر شی و هر نما، به نقطه ای مرکزی متمایل می باشند و بدین گونه چشم در پایان نگاه و کندوکاوی طولانی ، مرکز گرا می شود . در هر پرتقال ، سیب ، تیله و کاسه سر اوج و نقطه ثقلی است.
در هنرها ی کاربردی مکعب ، استوانه و کره شکلهای ثابت پایه ای محسوب می شوند این شکلها و خطوط صاف در طبیعت یافت نمی شوند ولی ریشه ای عمیق در ضمیر انسان دارند و ازجمله ملزومات اساسی هر نوع ادراک عینی محسوب می شوند . بدون مکعب هیچ تصوری از سه بعدی اجسام نمی توانیم داشته باشیم و بدون کره و استوانه تنوع این سه بعدی بودن اجسام نمی توانیم داشته باشیم و بدون کره و استوانه تنوع این سه بعدی بودن اجسام به درستی احساس نمی شود.
پیکاسو از پایه گذاران سبک کوبیسم و یکی از هنرمندان شاخص مدرنیسم است. پیکاسو پیرو اندیشه ای بود که می گفت ، «وقتی چیزی را می توان وصف کرد ، دیگر نیازی به نقاشی کردن آن نیست.»
با طرد تمامی جنبه های تزیینی ، روایتی و نمادین به خلوص در نقاشی دست یافت . او وجود موضوع را نفی نکرد بلکه آنرا با هوش و درایت واحساس خود به روشنی جلوه گر ساخت
کاربرد دایره را به سادگی می توان در آثار پیکاسو مشاهده کرد.
در تابلوی زنی که موهای خود را آرایش می کند ، دایره ها دلالت بر عینی گرایی می کنند و در قالب سینه های زنان ظاهر شده . ولی رویکرد مهم کوبیسم توجه به عینی گرایی نبود بلکه تغییر آن بود ، ارائه واقع گرایی جدیدی از هستی که تا قبل ازآن وجود نداشته است.
دراین اثر، بشقاب سیب (پیکاسو) دوایری به شکل سیب برمهارت خود بر واقع گرایی تاکید می کند.
در این اثر ، دایره ها به وضوح خود را نمایش می دهند و نه یک عنصر تزیینی بلکه جزء ترکیب بندی و لایه های اصلی اثر هستند . هرگز دایره تا بدین حد ، صریح و کامل نبوده و بر خویشتن خویش تاکید نکرده است.
ژرژ براک یکی از هنرمندان سبک کوبیسم نیز توجه خاصی به کاربرد دایره داشته است.
یکی دیگر از هنرمندان کوبیسم فرنان لژه است که در تعدادی از تابلوهایش ، افراد و اشیاء را با کشیدن دایره های بهم پیوسته و تکرار شونده معرفی می کند . گویی عضلات آدمها به سان بادکنک های گرد وپرباد ورم کرده و به مرز انفجار می رسند . در تابلو تضاد شکل انبوهی از دایره های کشیده و بیضی های تخم مرغی در عرصه تابلو برهم نگاشته شده اند و قسمت کمی از تابلوبه اشکال دیگر تعلق دارد.
اورفیسم
شاخه ای ازکوبیسم می باشد که بر نور ورنگ تاکید فراوانی دارد .سبکی که در آن عناصر ساختاری جدید از فضای عینی و بصری گرفته نمی شوند ، بلکه بطور کامل زاییده عقل هنرمند هستند.
درمیان آثار خلق شده ، آثار اورفیستهایی مثل رابرت دلونه ، فرانتزیک کاپکا و همکاران دوران کوبیستی آنها آلبر گلز به خاطر ساختار مستدیر و ترکیب خاص رنگی شان ، ویژگی متفاوتی دارد . تمامی سطح تابلو در این آثار ، به طریق دایره های رنگی متداخل پوشیده می شوند که گویی مانند امواج گسترش می یابند . این تابلو ها بطور مستقیم یا واسطه هایی الهامبخش ، از اصول علم فیزیک نوین ، بویژه قوانین فیزیک نور ، اصل انتشار امواج ، شرایط تداخل وترکیب سطوح رنگی و تاثیر طول موجهای مختلف بر هم و قوانین دیگر ، مایه می گیرند.
در انتخاب عنوان بیشتر تابلوها نیز ، قوانین امواج ، مقولات اختر فیزیک یا اصطلاحات موسیقی ، کارساز بود . تابلوهای دیسک های همزمان نیوتن از کوپکا ، سمفونی در بنفش اثر گلز ، نمونه های این ارتباط هستند.
روبرت دلونه ، دوران کارآ موزی در کوبیسم را سریعا پیمود . او در فاصله سالهای 1908 - 1912 موضوعات مختلفی از فضای آزاد و معماری پاریس از جمله کلیسای سن سورین و برج ایفل را موضوع کار خویش قرار داد . آثار او در سالهای بعد از 1906 ، به صورت مناظری مرکب از گرده و قرص یا اشکال مدور خورشید ظاهر شدند بدین وجه که خورشید در دوایر متحد المرکز پویایی که سراسر آسمان را پوشانده ، محاط است . به عنوان مثال در مجموعه تابلوهای خورشید و ماه ، خورشید چرخ زن با مدارهای بس عظیمش ، با هم تلاقی می کنند . چنین می نمایند که این دوایر و حلقات چند رنگ ، که یاد آور گردش نور هستند ، ازمشاهده خورشید زاده شده باشند."
دلونه عنوان دیسکهای همزمان را به صفحات مدور خویش داده بود ولی آپولینر آزمایشگری های انتزاعی او و کوپکا را اورفیسم نامید. و این حکایت از آن داشت که آنچه در اینجا مورد نظر است ، هنری است در حرکت و همچون موسیقی ، با شبیه سازی از دنیای بصری یا موضوع واقعی فاصله دارد.
تابلو بزرگداشت بلریو مجموعه پرازدحامی از دایره های متداخل رنگی و شکلهای مواجی است که به طریق فام های زرد ، نارنجی و آبی ، از نقاط مرکزی به سوی اطراف گسترش پیدا می کنند ، گویی مشتی قلوه سنگ را به حالت پراکنده چندگانه تابلو ، آن را به حالت تلالویی از انوار شاد و متحرک درآورده است.
کوپکا در اوایل سال 1909 در پرده نخستین گام شبکه ای انتزاعی از کرات رنگین به نشانه سیاراتی که به گرد خورشید های مرده سفید می چرخند آفریده بود این پرده از سندهایی است که به سرچشمه گیری انتزاع مربوط می شود . در سال 1912 با آفریدن پرده ای بنام دیسکهای نیوتن دنیایی انتزاعی از دایره های رنگین مرتعش و چرخان آفرید . در طی همان سال ، کوپکا انتزاعهایی هندسی شامل منحنی هایی سوای دایره آفرید . پرده دیسکهای نیوتن ، آمیزه ای از دایره ها و قوسهای رنگی شفاف و روی هم را نشان می دهد دیسکهای نیوتن برخلاف بزرگداشت بلریو ، اثر دلونه از عناصر عینی اشیا ، ابزار یا برج و گاری خالی است و دایره های روی هم آن مرکزیت واحد گسترش یابنده ای را نشان می دهند . دایره ها و قوس های نزدیک مرکز امواج ، بیشتر زردهای متنوع ، نارنجی ها و قرمزها هستند و رنگمایه قوس های کناری بیشتر در مایه های صورتی ، بنفش و آبی است.
گلز در بسط دامنه هنر جدید چه از لحاظ موضوع و چه از لحاظ نگرش به موضوع ، نقش مفیدی داشت زیرا خود وی از همان نخستین روزهای شکل گیری تاریخ کوبیسم ، با عناصر بیانی تجسمی و شکلی، سروکار پیدا کرد. او در طی سالهای بعد همانند کوبیستهای دیگر ، به مجموعه رنگهای کاملتری روی آورد. دیدارش از ایالات متحده امریکا و آشنایی با پویایی موجود در شهری چون نیویورک، انگیزه ای نوین در او به وجود آورد . زیبایی معمارانه مضامینی چون پل بروکلین ، الهامبخش او در آفریدن بسیاری از آثار پرقدرت انتزاعی او شد که بر مجموعه ای از اشکال و فرمهای دایره وار متداخل مبتنی بودند.

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله 18   صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله اولین شام در برابر شام آخر

تحقیق در مورد شام آخر

اختصاصی از فی موو تحقیق در مورد شام آخر دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

تحقیق در مورد شام آخر


تحقیق در مورد شام آخر

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*

 

فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)

  

تعداد صفحه8

 

فهرست مطالب

 

برگرفته از کتاب «شیطان و دوشیزه پریم»، پائولو کوئیلو

افسانه ی شام آخر

--------

تصویر دوباره کشیده شده:

تصویر اصلی بعد از پاک سازی:

شام آخر

شام آخر (به ایتالیایی: Il Cenacolo or L'Ultima Cena) یکی از دیوارنگاره‌های لئوناردو داوینچی ایتالیایی است.

این اثر هنری نشانگر صحنه هایی از شام آخر روزهای پایانی عمر مسیح است آنطور که انجیل به آن اشاره کرده است. این نقاشی بر پایه ی کتاب یوحنا، باب 13 آیه ی 21 است آنجا که مسیح می گوید که یکی از 12 حواری اش به وی خیانت خواهد کرد. این نقاشی یکی از مشهورترین و بازارش ترین نقاشی های جهان است، که بر خلاف بسیاری از نقاشی هایی از این دست قابل مالکیت شخصی نیست چرا که به آسانی نمی توان آنرا جابجا کرد.

داوینچی این نگاره را برای فرمانروای حامی خود یعنی دوک لودوویچو اسفورتزا کشید. این نقاشی حدود 3سال طول کشید در روز اغاز ای نقاشی داوینچی از صورت یک مرد جوان که به همراه همسرش به یک مهمانی آمده بودن به عنوان صورت مسیح الهام گرفت. پس از سه سال داوینچی مدل دیگری برای ادامه پیدا کرد مرد الکلی که در گوشه‌ای زیر پل افتاده بود بعد از اتمام کار مرد الکلی تابلو رو دید و گفت من این نقش را سه سال پیش موقعی که هنوز همسرم من رو ترک نکرده بود دیدم


دانلود با لینک مستقیم


تحقیق در مورد شام آخر