فی موو

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

فی موو

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

دانلودمقاله بررسی مقابله ای ساخت جمله

اختصاصی از فی موو دانلودمقاله بررسی مقابله ای ساخت جمله دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 


تعریف و آغاز سخن

 

بررسی مقابله ای (Contrastive Analysis) ، شاخه ای از زبانشناسی مقابله ای است که به بررسی تفاوت ها و شباهت های دو یا چند زبان ، در یک لحظه از زمان می پردازد. بنابراین سیر دگرگونی های تاریخی زبان ها مورد توجه این رشته نیست.

 

بحث زبانشناسی مقابله ای شاید از سال 1876، یعنی زمانی آغاز شد که ویلیام جونز (دانشمند انگلیسی) اعلام کرد که زبان های سانسکریت ، یونانی و لاتین با یکدیگر شبیه بوده و احتمالا ریشه مشترک دارند. پس از وی دانشمندان و زبانشناسان بسیاری راه او را پیموده و آنرا گسترش دادند، اما انتشارِ کتابِ Linguistics Across Cultures توسط رابرت لادو (زبانشناس آمریکایی) در سال 1957 را می توان آغاز زبانشناسی مقابله ای نوین دانست.
لادو کتاب خود را با اشاره به این نکته آغاز می کند که می توان با استفاده از مقایسه روشمند زبان و فرهنگی که باید آموخته شود با زبان و فرهنگ دانش آموز موارد مشکل ساز در آموزش زبان را پیش بینی و تشریح نمود. سپس در فصل نخست کتاب، می گوید : ... یادگیری عناصر آشنا و شبیه در زبان مقصد، نزد دانش آموز، آسانتر و یادگیری عناصر متفاوت، دشوارتر است.
حتما با تیک زدن بر روی نام کتاب، فصل سوم از کتاب زبانشناسی در راستای فرهنگ ها را که به چگونگی بررسی ساختارهای دستوری زبان ها می پردازد مرور کنید:
مراحل بررسی مقابله ای
راندال ویتمن (Randal Whitman) مراحل بررسی مقابله ای را به ترتیب، ”تشریح“، ”گزینش“، ”مقایسه“ و ”پیش بینی“ می داند. اکنون به تعریف هر یک از این مراحل توجه کنید:

 

:1)تشریح : وصف و باز نمودن دو زبان مورد مقایسه بوسیله زبانشناس .
:2)گزینش : انتخاب عناصر زبانی، قوانین و ساختارهایی که در دو زبان مقایسه خواهند شد.
:3)مقایسه : نمایش شباهت ها و تفاوت های موجود در عناصر زبانی، قوانین و ساختارهای برگزیده ی دو زبان.
:4)پیش بینی : پیش بینی خطاهای یادگیری، برپایه دستاوردهای سه مرحله پیشین.
برای درک بهتر مراحل دوم، سوم و چهارم، به بررسی زیر توجه کنید:

 

2) آواشناسیِ دو زبان انگلیسی و اسپانیایی گزینش شده است.

 

3) واژه های dado (مرگ) و dedo (انگشت) را، در زبان اسپانیایی، در نظر بگیرید. حرف d در آغاز این واژگان، مانند آوای /د/ در واژه door تلفظ می شود. اما حرف d در وسط این دو واژه را باید چیزی شبیه به آوای /ذ/ در واژه that تلفظ نمود. آوای /ذ/ در دو واژه یاد شده، نزد یک اسپانیایی زبان ، واجگونه ی (allophone) /د/ محسوب می شود. چون حرف d، اگر پس از آواهای /ن/ و /ل/ و یا پس از ”وقفه میان سخن“ بیاید، بصورت /ذ/ تلفظ می شود و در غیر اینصورت، آنرا /د/ تلفظ می کنند. اما یک انگلیسی زبان، /ذ/ را آوایی جدا از /د/ به حساب می آورد.

 

4) انگلیسی زبان، در هنگام آموزش زبان اسپانیایی، از جنبه تلفظ، دچار اشکال می شود.
پایگانِ (سلسله مراتبِ) اشکال

 

از آنجایی که مرحله پیش بینی در فرضیه بررسی مقابله ای (CA)، بصورت نظری و subjective است، عده ای از دانشمندان برآن شدند تا پایگان اشکال (Hierarchy of difficulty) را پایه گذاری کنند. از نخستین کسانی که این روش را بنیان نهادند، Stockwell، Bowen و Martin بودند که بطور مشترک، پژوهشی را در سال 1965منتشر نمودند. پایه گذاران پایگان اشکال، بر این باورند که دسته بندی ایشان جهانی است و شامل همه زبان ها می شود.
حاصل پژوهش یادشده، بوسیله Clifford Prator در سال 1967 بصورت زیر دسته بندی شد:
تراز (رده) صفر ،انتقال (Transfer)

 

در این رده، تفاوتی میان زبان مادری و زبان مقصد وجود ندارد و زبان آموز به سادگی می تواند موردِ آوایی یا ساختاریِ در حال آموزش را با مورد مشابه در زبان مادری خود تطبیق دهد. برای نمونه، آموختن آواهای /b/، /t/، /s/، و... برای یک فارسی زبان، دشوار نخواهد بود؛ چراکه وی آواهای زبان مادری خویش را به زبان مبداء انتقال خواهد داد.
تراز یک : ادغام (Coalescence)

 

دو مورد در زبان مادری، به یک مورد در زبان مقصد تبدیل می شود. برای نمونه، ”تو“ و ”شما“ در زبان فارسی ،هردو به you در زبان انگلیسی تبدیل می شود. نمونه دیگر اینکه، چون زبان ژاپنی آوای /ل/ ندارد، یک انگلیسی زبان باید بیاموزدکه /ل/ و /ر/، هردو در زبان ژاپنی، تبدیل به /ر/ می شود و مثلا به baseball باید بگوید : bi’se’bu’ru !!!
تراز دو : Underdifferentiation

 

در این رده، موردی در زبان مادری، از زبان مقصد حذف می شود. برای نمونه، ”من حسن را دیدم“ هنگام برگردان به زبان انگلیسی، تبدیل می شود به : ”I saw Hasan“. چنانکه متوجه شده اید، ”را“ در زبان انگلیسی وجود ندارد. نمونه دیگر اینکه برخی آواهای زبان انگلیسی، در زبان اسپانیایی وجود ندارد، مانند: آوای th در واژه that و آوای th در واژه thing و یا نونِ غنه در انتهای همین واژه.
تراز سه : تفسیر دوباره (Reinterpretation)

 

در این رده، هنگام آموختن زبان خارجی ، شکل یا موقعیت یک مورد در زبان مادری، تغییر می کند. برای نمونه، در زبان انگلیسی آوردن حرف تعریف پیش از اسم الزامی است: ”He is a philosopher“. اما در زبان های اسپانیایی و فارسی آوردن حرف تعریف اختیاری است : “El es (un) filosofo” یا ”او (یک) فیلسوف است“.
تراز چهار : Overdifferentiation

 

موردی کاملا نو در زبان مقصد وجود دارد که در زبان مادری وجود نداشته است. این رده، دقیقا بر عکس تراز دو است. نمونه هایی برای Overdifferentiation بیابید.
تراز پنج :تقسیم (Split)

 

موردی در زبان مادری، به دو یا چند مورد در زبان مقصد تبدیل می شود. این رده، دقیقا بر عکس رده یک است. نمونه هایی برای تراز پنج بیابید.
آنچه که تا اینجا مورد بررسی قرار گرفت را روایت قوی (Strong version) از نظریه بررسی مقابله ای می نامیم. چند سال پس از انتشار این نظریه، انتقادها از آن آغاز شد. گرچه انتقادها جنبه های گوناگونی داشت، همگی در این مورد همنظر بودند که این روایت از نظریه بررسی مقابله ای، بیشتر برپایه ی تصور و گمان است تا واقعیت های عینی. شاید قابل قبول ترین انتقاد را رانالد ویتمن و کِنِت جکسون در سال 1972 ارایه نمودند. این دو نفر در سال یادشده، ”آزمونی 40 سوالی“ را در بخش دستور زبان تدارک دیدند. این آزمون در اختیار2500 زبان آموز ژاپنی قرار گرفت که البته از پیش بینی های بررسی مقابله ای آگاه نبودند. نتیجه ی این آزمون با پیشبینی ها تفاوت آشکار داشت و دو پژوهشگر به این نتیجه رسیدند که قوانین پیشنهاد شده بوسیله ی استاکوِل، بوِن و مارتین در سال 1965، چه از دیدگاه نظری و چه از دیدگاه عملی، ناکافی است.
به هر روی گروهی از زبانشناسان دیدگاهی را مطرح کردند که به روایت ضعیف از بررسی مقابله ای (Weak Version) معروف شد. بر پایه ی این نظر:
زبانشناس از دانش زبانشناسی خود برای توجیه اشکال های مشاهده شده در یادگیری زبان خارجه استفاده می کند.
در سال 1970، Oller و ضیاء حسینی نظریه ای منتشر نمودند که بنا به دیدگاه خود، نظریه - ای معتدل یا میانه رو بود (Moderate Version). دکتر ضیاحسینی (که گمان می کنم اکنون استاد دانشگاه علامه طباطبایی هستند) وُ الر، آزمون دیکته ی انگلیسی را برگزار نمودند که یک سوی آن زبان آموزان اسپانیایی و فرانسوی، و سوی دیگر آن زبان آموزان ایرانی و ژاپنی بودند. برپایه ی روایت قوی، چون شباهت میان خط انگلیسی و فرانسوی و اسپانیایی وجود دارد، می بایست امتیاز بدست آمده توسط زبان آموزان کشورهای گروه نخست بیشتر باشد، اما نتیجه درست برعکس بود.
الر و ضیاحسینی به این نتیجه رسیدند که هرکجا اختلاف میان الگوهای زبانیِ دو زبان، ریز، موشکافانه و کوچک است، اشکال بیشتری بوجود خواهد آمد.

 

درپایان این را نیز بگویم که هیچیک از روایت های بررسی شده در بالا، بطور کامل و بعنوان نظر برتر، مورد پذیرش همه زبانشناسان نیست .
معناشناسی
معناشناسی (Semantics)

 

بطورکلی بررسی ارتباط میان واژه و معنا را معناشناسی می گویند. در منطق نیز بررسی ارتباط میان نمادها و آنچه که نمادها نشان می دهند را معناشناسی (Semantics) می نامند.
خوب است در آغاز به این نکته اشاره کنم که در معناشناسی، میانِ واژه (word) و واژه قاموسی (lexeme) تفاوت وجود دارد. واژه را که همه می شناسیم . اما واژه قاموسی شامل بنِ واژه ، واژه کامل ، و یا یک اصطلاح(idiom) است و بطور کلی واحد و یکان فرهنگ نویسی بشمار می رود. از همین رو فرهنگ زبان یا واژه نامه را نیز Lexicon می نامند. بنابراین، ”dog“، ”happiness“، ”put up with“، هرسه، واژه قاموسی هستند.

 


آشنایی با چند اصطلاح:

 

Synonym:
دو واژه ی قاموسیِ هم معنی را مترادف می نامند. توجه کنید که هیچ دو واژه ای در زبان بطور کامل هم معنی نیستند. حتی اگر شما ”پوشیدن“ و ”تن کردن“ را مترادف بدانید نیز این دو هرگز کاملا هم معنی نیستند! آشکارترین تفاوت میان این دو آن است که پوشیدن را می توانید برای موارد رسمی نیز بکار برید، اما از ”تن کردن“ تنها برای موارد غیر رسمی می توانید استفاده کنید.
نکته دیگر این است که دو واژه شاید معناهای متفاوتی داشته باشند؛ بنابراین، ممکن است تنها یک معنا از دو واژه با توجه به بافت سخن، مترادف باشند. با این وجود، شما آن دو واژه را در آن بافت، مترادف می خوانید.

 

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله  22  صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلودمقاله بررسی مقابله ای ساخت جمله

دانلود مقاله عاشورا و موقعیت تراژیک

اختصاصی از فی موو دانلود مقاله عاشورا و موقعیت تراژیک دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 تراژدی فرد و نظام در «آنتیگونه»، «مردی برای تمام فصل‌ها»، «جادوگران شهر سالم»، عاشورا: یک مقایسه
کلِّ یومٍ عاشورا و کلِّ ارضٍ کربلا
آنان که ملت‌ها را آفریدند و بر فرازشان ایمانی و عشقی آویختند، آفرینندگان بودند و [آنان] اینسان زندگی را خدمت گزاردند.[۱]
نخست ملت‌ها آفریدگار بودند و بسی پس از آن فردها. براستی، فرد خود تازه‌ترین آفریده است.[۲]
نیچه
شاید هیچ مفهومی به اندازه‌ی مفهوم «فرد» در تکوین جهان جدید، جهان بعد از دوره‌ی رنسانس، مؤثر نبوده باشد. مورخانی مانند یاکوب بورکهارت و فیلسوفانی مانند فریدریش نیچه و جامعه‌شناسانی مانند گئورگ زیمل به‌صراحت از آن سخن گفته‌اند و آن را مهمترین دستاورد جهان نو دانسته‌اند. با این همه، نمی‌توان گفت که این مفهوم به‌تمامی در جهان نو روییده است، گرچه مسلّم است که به‌تمامی در جهان نو به بار نشسته است. در این مقاله ابتدا می‌کوشم چگونگی شکل‌گیری این مفهوم را روشن سازم و سپس نشان دهم که چگونه میان واقعه‌ی عاشورا (موقعیت مؤثر در شکل‌گیری این واقعه) و سه نمایشنامه‌ی ماندگار در سنّت غربی از حیث موقعیت تراژیک شباهتهای اساسی وجود دارد، تا آنجا که می‌توان از یکی بودن «سرمشق» در آنها سخن گفت.
یاکوب بورکهارت (۱۸۹۷– ۱۸۱۸) و فریدریش ویلهلم نیچه (۱۹۰۰–‌۱۸۴۴) که زمانی در دانشگاه بازل با یکدیگر دوست و همکار بودند درباره‌ی منشأ پدید آمدن «فرد» در دوره‌ی نو نظر یکسانی داشتند و تقریباً در سخنان هردو آنان نیز متناقض‌نمایی مشابه دیده می‌شود. بورکهارت ظهور «فرد» را در ایتالیا چنین شرح می‌دهد:
در قرون وسطی چنین می‌نمود که آدمی در حال رؤیا یا نیمه‌بیداری به سر می‌برد: هردو جهتِ آگاهی او ― آگاهی معطوف به درون و آگاهی معطوف به بیرون ― در زیر پرده‌ای واحد قرار داشت. تار و پود این پرده از ایمان دینی و شرم و حجب کودکانه و وهم و خیال تشکیل یافته بود و از خلال آن جهان و تاریخ به رنگهای عجیبی نمایان بود؛ و آدمی خود را تنها به عنوان عضو یک قوم یا حزب یا خانواده یا گروهی از این قبیل می‌شناخت. این پرده نخستین‌بار در ایتالیا از میان برمی‌خیزد و آدمی آغاز می‌کند به اینکه دولت و جامعه و همه‌ی چیزهای این جهان را به‌طور عینی و چنانکه به‌راستی هستند مشاهده کند؛ و در عین حال آگاهی معطوف به درون نیز با تمام نیرو سر بر می‌دارد و آدمی فردی روحی و معنوی می‌شود و بدین خصوصیت خود واقف می‌گردد. در گذشته انسان یونانی به همین سان به فرق خود با غیریونانیان (بربرها) و فرد عرب به فرق خود با آسیاییان دیگر که خود را فقط همچون عضوی از قومی می‌شناختند، واقف شده است. اثبات اینکه اوضاع سیاسی ایتالیا در این بیداری و دگرگونی بزرگترین نقش را داشته است دشوار نیست.[۳]
انسان یونانی و انسان عرب (مسلمانان قرون اولیه‌ی هجری)، در گذشته، در اینجا به‌منزله‌ی دو نمونه‌ای معرفی می‌شوند که بر ظهور مفهوم «فرد» در ایتالیای دوره‌ی رنسانس تقدم دارند، اما چرا؟ بورکهارت در این باره چیزی به ما نمی‌گوید (جز آنچه پیشتر گفت) و حتی آنچه در خصوص ایتالیای دوره‌ی رنسانس نیز می‌گوید، اثبات اینکه اوضاع سیاسی ایتالیا در این بیداری و دگرگونی بزرگترین سهم را داشته است، فقط نگریستن به سطح است. متناقض‌نمای او در همین جاست.
نیچه فیلسوف است و عمق را بیشتر می‌کاود. او در گفتاری «درباره‌ی بُت نو»، چنین گفت زرتشت، بخش یکم، چنین می‌گوید:
جایی هست که هنوز ملت‌ها و رمه‌ها در آن هستند. اما نه اینجا نزد ما، برادران: اینجا دولت‌ها هستند.
دولت؟ دولت چیست؟ پس اکنون گوش با من دارید تا کلام خویش را درباره‌ی مرگ ملت‌ها در میان گذارم.
دولت نام سردترینِ همه‌ی هیولاهای سرد است و این دروغ از دهان‌اش بیرون می‌خزد که « من دولت، همان ملت‌ام».
این دروغ است! آنان که ملت‌ها را آفریدند و بر فرازشان ایمانی و عشقی آویختند، آفرینندگان بودند و [آنان] اینسان زندگی را خدمت گزاردند.
اما نابودگران‌اند آنان که بهر بسیاری دام می‌نهند و دولت می‌نامندش: اینان یک تیغ و یک صد آز بر فراز آنان می‌آویزند.
آنجا که هنوز ملتی برجاست، دولتی در کار نیست و از او چون چشم بد و زیرِ پا نهادن ِ سنّت‌ها و حقوق بیزارند.[۴]
نیچه در چند گفتار فروتر، «درباره‌ی هزار و یک غایت»، عباراتی می‌نویسد که به‌وضوح با سخن پیشترش، «آنان که ملت‌ها را آفریدند و بر فرازشان ایمانی و عشقی آویختند، آفرینندگان بودند»، در تناقض قرار می‌گیرد:
نخست ملت‌ها آفریدگار بودند و بسی پس از آن فردها. براستی، فرد خود تازه‌ترین آفریده است.[۵]
نیچه از آفرینندگانی که ملت‌ها را آفریدند سخنی به میان نمی‌آورد. آیا این آفرینندگان همان افراد بودند؟ نیچه می‌داند که «فرد» مفهومی تازه است و برای آنکه به انتساب نادرست تاریخی یا پس و پیش گویی تاریخی (anachronism) متهم نشود از این آفرینندگان با تعبیر «فرد» سخن نمی‌گوید. اما آیا واقعاً چنین است؟ مسلماً «فرد» به عنوان مقوله‌ای فراگیر در جهان بعد از رنسانس به ظهور رسیده است، اما آیا هیچ طلایه‌داری در جهان قدیم نداشته است؟ بورکهارت و نیچه به‌تلویح از طلایه‌داران آن سخن می‌گویند، اما آن را روشن نمی‌کنند. در فروتر کلام دلیل آن را خواهیم دید.
در همین قرن، قرن نوزدهم، نویسنده‌ای دینی نیز می‌زیست که مهمترین محرومیت عصر ما را تحقیر فرد می‌دانست. این شخص سورن کی‌یرکگور (۱۸۵۵– ۱۸۱۳) نام داشت. کی‌یرکگور نیز همچون بورکهارت و نیچه به قدرت و عظمت فرد می‌اندیشید، اما ریشه‌ی این قدرت را در ایمان و دین می‌دید، با تأویل و تفسیری که خودش از ایمان و دین می‌کرد. بورکهارت و نیچه با دین میانه‌ی خوشی نداشتند و به‌طور کلی «دین» را با «دین نهادی» یکی می‌پنداشتند، هرچند نیچه تفاوت این دو را می‌فهمید و به همین دلیل با مسیح رفتاری دوگانه داشت، یعنی فردیت و فردانیت او را می‌ستود، اما شبانی (گله) او را به تمسخر می‌گرفت. کی‌یرکگور از همان آغاز معلوم کرد که «دین نهادی» (کلیسا و مراجع دینی) تا چه اندازه با «دین» فاصله دارد. این فاصله را او در فاصله‌ی میان «فرد» و «خلق» دید. و از نظر او پیامبران نخستین «افراد» بودند، آیا تاریخ جز این می‌گوید؟
آنچه ما گونه‌ی بشر (homo sapiens) می‌نامیم حدود هشتاد هزار سال از عمرش می‌گذرد (انسان امروزی)، گرچه بشر (homo) از دو میلیون سال پیش وجود داشته است. اما از حدود چهار هزار سال پیش بود که تحولی اساسی در زندگی بشر چهره نمود. گله‌های انسانی رفته‌رفته به صورت اقوام کوچک تشکل می‌یافتند و زندگی اجتماعی انسانها آغاز می‌شد. تصورات ابتدایی انسانها، از خودشان و جهان، آیینهای بیهوده‌ای را می‌ساخت که زندگی را از هر جهتگیری تازه و پویایی دور می‌کرد. در چنین اوضاع و احوالی بود که «جانهای بیابانی» و «کوه‌نشینان خلوت‌گزیده»، آنان که دیدگان‌شان در شبان تاریک خورشید نیمه‌شب را جسته بود و گوشهایشان در سکوت بیابان و کوهستان آوای دریا را شنیده بود، به میان اقوام آمدند. اما آنان را چه کسی فرستاده بود؟ — خدا آنان را فرستاده بود و آنان پیامبران نام داشتند. پیامبران نخستین افراد بودند. آنان به راستی فرد بودند. تنها کسانی که خدایی را شناخته بودند که خدای قوم‌شان نبود. و چنین بود که بهایی گزاف پرداختند. بسیاری از آنان به دست اقوام‌شان کشته شدند و برخی نیز که نتوانستند بر قوم خود پیروز شوند یا خدایشان را به یاری طلبیدند تا تبهکاران را نابود کند، و چنین نیز شد (خدا فرد را برگزید و قوم را هلاک کرد)، یا راه سرزمینی دیگر پیش گرفتند و امتهای دیگری به وجود آوردند.
در هزاره‌ی دوم قبل از میلاد، فردی این رسالت را یافت که ابراهیم نام داشت و خدایش به او وعده داد که او را پدر امتهای زمین گرداند. ابراهیم نمونه‌ی تمام‌عیار «فرد» است. او به خدایش ایمان آورده بود و «خود» را یافته بود، دیگر چه حاجتی به قوم داشت. او قوم خود را پس از آنکه او را راندند ترک کرد و در تنهایی استوار ماند. خدایش هربار او را می‌آزمود و او از هر آزمون سربلند بیرون می‌آمد. کی‌یرکگور ایمان ابراهیم را «سرمشق» می‌شمارد و مدعی می‌شود که کسی نمی‌تواند خود را مؤمن به خدای ابراهیم بداند، مگر مانند ابراهیم به او ایمان بیاورد. اما ابراهیم موحد نیز هست، ابراهیم نخستین کسی است که خدای یگانه را می‌پرستد. بنابراین، کی‌یرکگور می‌تواند نتیجه بگیرد، «حق سبحانه و تعالی فرد است او را به تفرید باید جستن».[۶]
شاید بورکهارت و نیچه حق داشته‌اند که از «دین نهادی» نفرت داشته باشند (چنانکه کی‌یرکگور نیز داشت)، اما بی‌شک در خصوص «ایمان» و «دین» در مقام خاستگاه و سرچشمه‌ی مفهومی بزرگترین تمدنهای جهان منصف نبوده‌اند. نیچه از این حیث سزاوار سرزنش کمتری است، چون نخستین کتاب او تولد تراژدی نام دارد و «تراژدی» چیزی جز «دین هنری» یا «هنر دینی » یونانیان نیست. به‌راستی، همان‌طور که هگل و نیچه توجه داده‌اند، تمیز «هنر» از «دین» در یونان دشوار است. برای آنکه بتوانیم به مقایسه‌ی مورد نظر در این مقاله برسیم کمی درباره‌ی تراژدی و فرد و موقعیت تراژیک سخن می‌گوییم.
کلمه‌ی یونانی «تراگودیا» از دو جزءِ tragos (او- بُز) و oide (سرود) ساخته شده است و احتمالاً در اوایل شکل‌گیری این سنّت آیینی و نمایشی برای اشاره به گروههایی از سرودخوانان ساتیرمانند استفاده می‌شده است که پوست بُز (نمودگار شهوت) می‌پوشیدند تا آیین پرستش دیونوسوس را انجام دهند. آیسخولوس (۴۵۶– ۵۲۵ ق م) و سوفوکلس (۴۰۶– ۴۹۶ ق م) و اوریپیدس (۴۰۶– ۴۸۴ ق م) سه تراژدی‌نویس و شاعر یونانی ، مانند همه‌ی شاعران داستانگوی دوره‌ی باستان، بر اساس روایات و سنن و اخبار بزرگان زمانهای دور نمایشنامه‌هایی می‌نویسند که از همان زمان تا امروز تراژدی نامیده می‌شود.
افلاطون (۳۴۸– ۴۲۸ ق م) تراژدی‌ را با فلسفه در تضاد می‌بیند و ادعا می‌کند که تراژدی از جزءِ غیرعقلی نفس مایه می‌گیرد که از همدردی با عواطف سبُع لذت می‌برد. اما ارسطو با افلاطون به مخالفت برمی‌خیزد و استدلال می‌کند که تراژدی نمایشی جدی است که با تقلید اعمال انسانهایی که بهتر از ما یا مانند ما هستند و از خوشبختی به نگونبختی می‌رسند در ما حالی پدید می‌آورد که نتیجه‌ی آن پاک شدن عواطف ماست (از طریق ترس و شفقت).
تعریف ارسطو از تراژدی و عناصری که لازمه‌ی پدید آمدن آن می‌شمرد تا امروز سرچشمه‌ی شناخت تراژدی بوده است، گرچه نظریه‌ی او با تمامی آثاری که تراژدی‌نویسان یونانی نوشته‌اند منطبق نیست (توجه کنید که نخست تراژدی پدید آمده است و بعد نظریه‌ی ارسطو، و نه به عکس). در دوره‌ی جدید دو فیلسوف اعتنای چشمگیری به تراژدی کرده‌‌اند و از این حیث در کنار ارسطو قرار می‌گیرند — هگل و نیچه. از نظر هگل، تراژدی از تخالف و تضارب دو نیروی اخلاقی بزرگ برمی‌خیزد که هردو موجهند و هردو نیز تجسم مشیت الهی‌اند. وظیفه‌ی قهرمان تراژدی حل کردن این تخالف و دادن «جوهری اخلاقی» به صورت برتر است. نیچه حالت تراژیک را اثبات کردن خود از طریق رنج می‌داند. به عبارت دیگر، از نظر نیچه، دو عنصر سازنده‌ی وجود انسان (عقل و شهوت/آپولو و دیونوسوس) هیچ‌گاه با یکدیگر آشتی نمی‌کنند و حذف یکی از آن دو نیز به معنای حذف انسان است. بنابراین ابرانسان (قهرمان تراژدی) کسی است که به این ستیز آری می‌گوید و بهای آن را می‌پردازد.
آنچه در نظریه‌ی این سه تن (و کسانی که نظرشان تا به این اندازه مهم نیست) درباره‌ی تراژدی همواره می‌تواند مایه‌ی ایراد باشد، این است که هریک از این سه تن به یک یا چند نمایشنامه استناد می‌کند و نظریه‌ی او درباره‌ی همه‌ی نمایشنامه‌های ماندگار دوره‌ی باستان و همچنین تراژدیهای دوره‌ی جدید (شکسپیر و ایبسن و آرتور میلر، از همه مهمتر) صادق نیست. و البته این امر درباره‌ی هر نظریه‌ای، درباره‌ی هرچیزی، صادق است چون هیچ نظریه‌ای شاید نتواند از هر حیث نظریه‌ی کاملی باشد.
اما شاید بهتر باشد قبل از آنکه به برداشت مورد نظر در این مقاله، از تراژدی، برسیم از دو نویسنده‌ی دینی و برداشت‌شان از تراژدی یاد کنیم: کی‌یرکگور و اونامونو. کی‌یرکگور قهرمان تراژیک را فردی می‌شمارد که خودش را انکار می‌کند تا امر کلی به جلوه درآید. اما، از نظر او، انسان باایمان عکس این کار را انجام می‌دهد و کلی را انکار می‌کند تا خودش را در پیشگاه خدا ببیند. میگوئل دو اونامونو (۱۹۳۶–‌ ۱۸۶۴) از «درک تراژیک زندگی» (the tragic sense of life) سخن می‌گوید و این درک را با مسئله‌ی کلی ایمان و عقل مربوط می‌کند. از نظر اونامونو، ما تشنه‌ی رسیدن به جایگاهی در عالم واقع هستیم که عقل نمی‌تواند از آن حمایت کند. بنابراین، وقتی از حذف ادعای ایمان یا عقل خودداری می‌کنیم با درک تراژیک زندگی می‌کنیم و لذا در تنشی حل‌نشده و حل‌ناپذیر به سر می‌بریم.[۷]

عناصر تراژدی: فرد، موقعیت تراژیک، مرگ تراژیک
فرد دارای سه خصوصیت است: بی‌همتاست، خود تصمیم می‌گیرد، متکی به خود است. آنچه مایه‌ی تمایز فرد از دیگران است، این است که او به‌آسانی قابل تشخیص است چون هیچ‌کس مانند او نیست و او نیز مانند هیچ‌کس نیست. نوابغ هنری و سیاسی و علمی و فکری همه چنین هستند. فرد آنجا که پای فردانیت خودش در میان باشد، مستقل از همه‌ی تأثیرهای بیرونی تصمیم می‌گیرد. و بالاخره، فرد متکی به نفس است و می‌کوشد تا حد امکان بی‌نیاز از مساعدت و یاری دیگران باشد. تراژدی به بهترین نحو گویای فردانیت است. موقعیت تراژیک زمینه‌ای است برای ظهور فرد.
موقعیت تراژیک موقعیتی است که در آن دو فرد یا فرد و تقدیر یا فرد و نظام سیاسی یا فرد و خدایان (یا خدا) با یکدیگر در تصادم قرار می‌گیرند. قهرمان تراژیک نماینده‌ی فردانیت انسانی و به‌ناگزیر متناهی و فرد مقابل او نماینده‌ی قدرت نامتناهی (جمع یا جامعه یا قدرت سیاسی یا خدا) است. فرد هنگامی که در موقعیت تراژیک قرار می‌گیرد، ناگزیر از انتخاب می‌شود، انتخابی که باید با تمام وجود بهای آن را بپردازد. زنده‌ی مرده باشد یا مرده‌ی زنده. قهرمان تراژیک «نه‌ی مقدس» را می‌گوید و این به «مرگ تراژیک » می‌انجامد.
مرگ تراژیک مرگی است که قهرمان تراژیک آن را به‌ناگزیر بر می‌گزیند. در گزینش آن هیچ‌گونه مرگ‌پرستی مشهود نیست — مرگ بزرگوارانه. قهرمان تراژیک فروتنانه مرگ را بر می‌گزیند. مرگ فقط آنجا ارزش دارد که زندگی دیگر ارزش ندارد. و این مرگ تراژیک را از مرگ‌پرستی متمایز می‌سازد؛ اینکه مرگ فی‌نفسه ارزش شمرده شود و از آن به عنوان وسیله‌ای برای اثبات خود یا عقیده‌ی خود استفاده شود — زنده‌باد مرگ! قهرمان تراژیک چیزی را به کسی نمی‌خواهد ثابت کند. از همین رو مرگ او نیز چیزی نیست که بتوان از آن تقلید کرد، چنانکه زندگی‌اش نیز.
با این مقدمات اکنون وقت آن است که به بررسی سه نمایشنامه (هر سه مستند به وقایع تاریخی) و مقایسه‌ی آنها یا موقعیت تراژیکی بپردازیم که به واقعه‌ی عاشورا می‌انجامد.
پیشتر (بند ۱) گفتیم که بورکهارت و نیچه، هردو، ظهور مفهوم «فرد» را ویژگی عصر جدید، از دوره‌ی رنسانس به بعد، می‌دانند و با این همه معتقدند که در گذشته‌ نیز، در یونان، ارج و منزلت فرد شناخته بوده است. نمایشنامه‌ی آنتیگونه، به قلم سوفوکلس، از این حیث و از جهت مقصود ما نمونه‌ای معیار است — فرد، رابطه‌ی فرد با خدا، تصادم فرد و نظام.

آنتیگونه و موقعیت تراژیک
تراژدیهای یونانی با آنکه فرد را در مرکز خود دارند، معمولاً سرگذشت یک خاندان را بیان می‌کنند و به همین دلیل اغلب به صورت تریلوژی (سه‌گانه) یا تترالوژی (چهارگانه) نوشته و روایت شده‌اند. سرگذشت آنتیگونه نیز به همین گونه است: او دختر ادیپوس شهریار است که با تقدیری هولناک پا به جهان گذاشت، کشتن پدر و ازدواج با مادر (نادانسته و با آنکه پدرش و خودش تمامی کوشش‌شان را به کار برده بودند که تقدیر را بگردانند)، و هنگامی که راز تقدیرش را به خواست و تمنّای خودش گشود، چشمانش را از کاسه به در آورد (چه فایده از چشمانی که با وجود بینایی نمی‌بینند!) و همسر/ مادرش نیز خود را حلق‌آویز کرد.[۸] نمایشنامه‌ی سوفوکلس درباره‌ی فرجام تراژیک آنتیگونه از اینجا آغاز می‌شود که آنتیگونه از مرگ برادرانش و دستور کرئون، فرمانروای شهر و دایی خودش، درباره‌ی مراسم تدفین آنان آگاه می‌شود. اتئوکلس و پولینیکوس، برادران آنتیگونه در جنگی خونین یکدیگر را به قتل رسانده‌اند، اما به دستور کرئون یکی را با تشریفات لازم به خاک می‌سپارند و دیگری را در زیر آفتاب بر خاک می‌افکنند تا طعمه‌ی کفتار و کرکس شود. کرئون دستور می‌دهد که نگهبانان بر این کار نظارت کنند و هرکس را که درصدد بر‌آمد مرده را در خاک کند و بدین وسیله فرمان حاکم را نقض کند، دستگیر کنند و به مجازات مقرر برسانند.
موقعیت تراژیک زندگی آنتیگونه از همین‌جا آغاز می شود. آنتیگونه، دختری که پدر و مادرش، و اکنون برادرانش را نیز از دست داده است و تحت سرپرستی دایی خودش زندگی می‌کند و قرار است به زودی با پسردایی‌اش ازدواج کند، قهرمانی شورشگر و انتقامجو نیست. اینکه یکی از برادرانش خائن به کشور و دیگری مدافع کشور محسوب شده است، چیزی نیست که او بتواند یا بخواهد از آن سر در بیاورد. اما او یک نکته را خوب می‌داند و آن نکته این است که خدای مرگ (یا خدایان) «آیین مرگ را برای همه‌ی مردگان یکسان می‌خواهند».[۹] از سوی دیگر، کرئون، خداوند قدرت در این جهان، فرمانی داده است که نقض آن مجازات مرگ در پی خواهد داشت. دوراهه‌ی تراژیکی که آنتیگونه با آن رو به روست همین است. اطاعت فرمان خدای آن جهان یا اطاعت فرمان خداوند قدرت در این جهان. آنتیگونه فرمان خدای آن جهان را به جا می‌آورد (درباره‌ی چگونگی کنش آنتیگونه و تفاوت آن با کنش انقلابی رجوع شود به فروتر: مرگ تراژیک ، مرگ خودخواسته و شهادت) و از اطاعت فرمان خداوند قدرت در این جهان سر می‌پیچد. اما چرا؟ — «زیرا نه زئوس چنین فرموده است، نه خدای عدالت چنین قانونی بر عهده‌ی مردمان نهاده است. تو آفریده‌ی میرنده‌ای بیش نیستی. فرمان تو را نمی‌رسد که قانون نانوشته‌ی خدایان را باطل کند. قانون خدایان قانون امروز و دیروز نیست. هیچ‌کس نمی‌داند از کی آغاز شده است. پروای غرور هیچ آفریده‌ای نمی‌تواند مرا به شکستن قانون خدایان و برانگیختن خشم آنان مجبور کند».[۱۰] اما کرئون چنین استدلالی را نمی‌پذیرد و معتقد است که «آن که زمام دولت را به دست دارد، باید فرمانش مطاع باشد؛ خواه فرمان صواب بدهد، و خواه فرمان خطا!»[۱۱] و بنابراین آنتیگونه باید کیفر این قانون‌شکنی را ببیند. اما این چیزی نیست که آنتیگونه از آن بی‌خبر بوده باشد، او پیش از اقدام به این عمل از مخاطره‌ی آن آگاه بود و می‌گفت: «اگر سزای به جای آوردن آیین خدایان مرگ است، من این مرگ را به جان می‌خرم... خشنود کردن خدایان آن جهان، بایسته‌تر از خشنود کردن خداوندان قدرت در این جهان است».[۱۲] کرئون فرمان می‌دهد آنتیگونه را در غاری زندانی کنند و اندکی غذا نیز برایش بگذارند تا به‌تدریج بمیرد، اما آنتیگونه این مجازات را تاب نمی‌آورد و خود بسی زودتر به سوی مرگ می‌شتابد. پیشاهنگ بدین گونه آنتیگونه را ارج می‌گذارد:
نیکنام و سرفراز
به راه جهان دیگر روانه‌ای.
نه زخم شمشیر تنت را خسته است،
نه گزند بیماری جانت را کاسته است.
از انبوه میرندگان تنها تویی
که به پای خویشتن
زنده به سوی مرگ می‌شتابی.[۱۳]
اما آنتیگونه به سودای کسب افتخار (شهادت) در این راه قدم نگذاشته است و زندگی را هنوز ارج می‌گذارد:
از دوست نومید و از شوهر نامراد
این دلِ شکسته را
در سفر مرگ با خود می‌برم.
چشمان من
دیگر به فروغ فرخنده‌ی روز روشن
نخواهد شد،
و در سوگ من
نه آهی بر آسمان خواهد رفت،
نه اشکی بر زمین خواهد ریخت.[۱۴]
و در ادامه باز تأکید می‌کند:
دختری را که نه خانه‌ی شوهر دیده است، نه طعم
شادی چشیده است، نه فرزندی زاده است،
نه از مهرِ دوستی بهره برده است،
در دخمه‌ای تاریک زنده در گور
می‌کنند.
کدام قانون آسمانی را شکسته‌ام؟
به کدام امید سر به سوی خدایان
بردارم؟
از کدام خدا یاری بخواهم؟
شگفتا، من گناهکارم،
زیرا که آیین خدایان را به جا آورده‌ام!
اگر خدایان چنین می‌پسندند،
من نیز به رنج خویش خرسند
و از خطای خویش پشیمانم.
اما اگر خطاکار همانا کشندگان من
باشند،
مکافات‌شان را
از مکافات خویش
سنگینتر نمی‌خواهم.[۱۵]
هنگامی که آنتیگونه خود را می‌کشد، پسر کرئون و نامزد آنتیگونه، هایمون، نیز خود را حلق‌آویز می‌کند. اما تراژدی به همین جا ختم نمی‌شود و مادر هایمون، همسر کرئون، ایرودیکه، نیز با شنیدن خبر مرگ پسرش به زندگی خود خاتمه می‌دهد. اینجاست که کرئون فریاد می‌زند: «مرا بیرون ببرید که دیگر دیوانه‌ای بیش نیستم».[۱۶] آخرین کلمات این نمایشنامه از زبان پیشاهنگ، نتیجه‌گیری سوفوکلس از این تراژدی را بیان می‌کند:
خرد باید آموخت
تا مگر از شادی بهره‌ای بتوان برد.
خدایان گستاخی را بر نمی‌تابند،
و ژاژخایی خیره‌سران را
به ضربتهای گران سزا می‌دهند،
باشد که مردمان
پیرانه‌سر خرد بیاموزند.[۱۷]
تراژدی آنتیگونه، مانند بقیه‌ی تراژدیهای یونانی ، بی‌مانند است، اما با وجود بی‌مانندی در مقایسه می‌توان گفت که سرآمد همه‌ی تراژدیهاست، چون در واقع دو تراژدی است: تراژدی آنتیگونه و تراژدی کرئون و از همین جاست که تأویل و تفسیرهای بسیار متفاوتی از این تراژدی می‌توان به دست داد، اما از جهت مقاصد مورد نظر ما، آنچه در اینجا به‌وضوح شاهدیم تقابل و رویارویی فرد با نظام، با توجه به خدا، است: خدا کشتنِ مردگان را منع کرده است، اما قدرت از کشتن مردگان نیز رویگردان نیست، تا به فرد بفهماند که در مرگ نیز از چنگ ارزشهای حاکم رهایی ندارد.[۱۸]
اگر بخواهیم مقایسه‌ی مورد نظر در این مقاله را به‌طور تاریخی ادامه دهیم، باید به عاشورا و موقعیت تراژیک بپردازیم، اما شاید بهتر باشد که با بررسی دو نمایشنامه‌ی دیگر در سنّت غربی تصویر واضحتری از موقعیت تراژیک ِ رویارویی فرد ونظام به دست دهیم تا موقعیت تراژیک عاشورا به‌طور برجسته‌تری به نمایش درآید.
مردی برای تمام فصل‌ها و موقعیت تراژیک
رابرت بالت (متولد ۱۹۲۴)، نمایشنامه‌نویس انگلیسی واقعه‌ای تاریخی را دستمایه‌ی نوشتن یک تراژدی درباره‌ی رویارویی فرد و جامعه با قدرت سیاسی قرار می‌دهد.[۱۹] هانری هشتم (۱۵۴۷– ۱۴۹۱) ناخواسته وارث تاج و تخت انگلستان می‌شود، چون برادرش آرتور در دوران ولیعهدی درمی‌گذرد. اما آرتور شاهدختی اسپانیایی به نام کاترین را به همسری داشت و این ازدواج نمودگار پیوند پادشاهی انگلیس و پادشاهی اسپانیا بود. بنابراین بیوه‌ی آرتور نیز باید به همسری هانری درمی‌آمد. اما مشکلی شرعی مانع این کار بود و آن حرام بودن ازدواج با بیوه‌ی برادر در شریعت مسیحی بود. پاپ، به تقاضای اسپانیای مسیحی و انگلستان مسیحی، در خصوص قانون مسیحی «منع ازدواج با بیوه‌ی برادر» استثنا قائل می‌شود و کاترین به همسری هانری هشتم درمی‌آید.
اما پس از مدتی هانری به دلایلی که مهمترین آن نداشتن پسری از کاترین است، تصمیم به طلاق کاترین می‌گیرد. اما این بار اسپانیا در وارد آوردن فشار به پاپ با انگلستان همراه نیست، و پاپ شاید به این دلیل یا دلایل دیگر به ابطال ازدواج پادشاه با کاترین فتوا نمی‌دهد. نتیجه بیرون رفتن انگلستان از دایره‌ی نفوذ و قدرت کلیسای رم و تأسیس کلیسای مستقل انگلستان است، البته مستقل از کلیسای کاتولیک رومی و نه مستقل از پادشاه انگلستان.[۲۰] اما آنچه در ادامه و پیامد این واقعه‌ی تاریخی و سپس در برگردان آن به نمایشنامه جالب توجه است، آن موقعیت تراژیکی است که هانری هشتم را در برابر مردی آرام و فروتن و فرهیخته به نام تامس مور قرار می‌دهد.
تامس مور (۱۵۳۵– ۱۴۳۸) در ابتدا به عنوان مردی فاضل و دانشمند در عصر خود شناخته شد و بعد حقوقدان سرشناسی گردید و سپس مقام سفارت یافت تا سرانجام قاضی‌القضات شد و ریاست مجلس سنا و دیوان عالی کشور را یک جا به دست آورد. او گرچه اصلاح‌طلب و منزّه بود، هیچ‌گاه جانب احتیاط را فرو نمی‌گذاشت و با ارباب قدرت پنجه نمی‌زد. هانری هشتم از ابتدای تصمیم خود برای ازدواج با آن بولین مایل بود که تامس مور، با وجود مخالفت پاپ، بر این عمل صحّه گذارد. تامس مور به‌تلویح به پادشاه فهماند که چنین کاری نمی‌کند، اما هیچ مخالفتی نیز، چه آشکار و چه پنهان، ابراز نمی‌کند و سکوت پیشه می‌کند. هانری که لیاقت و صداقت تامس مور را می‌ستود با ناخشنودی از سکوت مور در خصوص این مسئله از این ماجرا گذشت و او را به صدر اعظمی نیز منسوب کرد، اما دو سال بعد، هنگامی که پادشاه ریاست عالیه‌ی کلیسای انگلستان را حق خود دانست و اسقف کانتربوری را شخصاً تعیین کرد، مور از مقام خود استعفا داد و از زندگی سیاسی کناره گرفت. اینجا بود که دسیسه‌گران درصدد برآمدند یا تامس مور را که به «سقراط انگلیس» مشهور بود با مجبور کردن به ادای سوگند در کار خود شریک کنند یا، با خودداری او از این کار، وی را به خیانت متهم سازند و جانش را بگیرند. آنان نتوانستند وی را به ادای سوگند وادار کنند، چون تامس مور با تمام مصالحه‌هایی که گهگاه می‌کرد، حاضر نبود بر سر یک چیز مصالحه کند و آن «خودش» بود.[۲۱] از نظر او «منِ» فرد وجدان اوست و سوگند «شرف» مرد است، چگونه می‌توان به دروغ سوگند خورد؟ اما هنگامی که حکم مرگ مور را صادر کردند، او پرده از دلیل مخالفت خود با پادشاه برداشت؛ مخالفتی که همواره سعی می‌کرد مسکوت بماند، و آن مداخله‌ی دولت در کار دین و استفاده‌ از قانون به‌منزله‌ی ابزار بود. تامس مور معتقد نبود که کلیسا حق دارد در کار دولت مداخله کند، اما به دولت نیز حق مداخله در کار کلیسا را نمی‌داد (در قانون اساسی انگلیس، Magna Carta، استقلال کلیسا و دخالت نکردن مقامات غیردینی در آن تصریح شده است). بدین گونه بود که مور مانند همه‌ی قهرمانان تراژیک ، بی‌آنکه بخواهد در راه آرمانی بزرگ خود را فدا کند، مجبور به انتخاب مرگ به‌منزله‌ی تنها ارزش‌ باقی‌مانده از زندگی شد. واپسین کلمات او در حضور کرانمر (اسقف کانتربوری) چنین بود:

 

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله   40 صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله عاشورا و موقعیت تراژیک

دانلود مقاله گزارش اردوی علمی زمین شناسی

اختصاصی از فی موو دانلود مقاله گزارش اردوی علمی زمین شناسی دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

شرح بازدید :
سفر علمی خود را در ساعت 7:45 از مقابل درب دانشکده آغاز کردیم .
در ابتدا این سفر با دستگاهی به نام کمپاس آشنا شدیم . کمپاس وسیله ای است که بوسیلة آن امتداد و مقدار شیب یک لایه را می توان تعیین کرد . (شیب : زاویه ای است که هر خطی در صفحه با تصویر خودش در افق تشکیل می دهد که به زاویه ای که بین خط بزرگترین شیب در صفحه با تصویر خودش در افق تشکیل می شود شیب حقیقی می گویند .
امتداد : زاویه ای است که فصل مشترک یک لایه با یک صفحه ی فرضی افقی نسبت به شمال می سازد . طرفی از عقربه که سیم پیچیده شده است جنوب و طرف مقابل آن شمال را مشخص می کند . از تراز کردی برای تعیین امتداد و از تراز استوانه‌ای (لوبیایی) برای تعیین شیب استفاده می کنیم . برای تعیین مقدار شیب کمپاس را باز کرده لبه‌آنرا برسطح لایه بندی قرار داده توسط دکمه کنترلی که پشت کمپاس قرار داد تراز استوانه ای (لوبیایی) را تنظیم کرده و از روی نقطه سفیدی که در قسمت جلوی تراز لوبیایی وجود دارد و بر روی یکی از اعداد درجه بندی شده قرار دارد ، مقدار شیب را می خوانیم . برای تعیین امتداد ابتدا کمپاس را به صورت کاملاً افقی قرار داده تا تراز کروی تنظیم شود . سپس توسط دکمه ای که روی کمباس قرار داد آنرا قفل می کنیم و بعد امتداد را از روی عقربه نسبت به امتداد شمال جنوب می خوانیم .
در مسیر رفتن به خمین از مقابل کوههای منطقه گردو عبور کردیم که به صورت لایه لایه و متورق بودند که به آنها شیل شیستی گویند . در ساعت 8:15 در همان مسیر پیاده شدیم و نمونه ای شیل برداشتیم . اکثر شیل های موجود در این منطقه هوازده شده بودند . شیل ها ازگروه سنگ های دگرگون شده می‌باشند . شیل ها در صورتی که دگرگون شوند ابتدا تبدیل به شیست و سپس گنایس می شوند . شیل ها از ماسه سنگ های ناخالص و به طور کلی همه‌ی سنگهایی که دارای مقادیر زیادی کانی رسی هستند بدست می آید که این سنگ ها در اثر فشار زیاد دگرگون شده اند ک هر چه بیشتر دگرگون شوند دارای ورقه های نازک تر و براق تر می شوند . دومین مکانی که از آن بازدید کردیم معادن لایبید و گدار سرخ بود . در این منطقه معادنی از سنگ‌های آهک کریستالی وجود دارد که به آن سنگ چینی هم گفته می شود . همچنین سنگ های تزئینی نیز از این معادن استخراج می شود . آهک فراوانترین سنگ رسوبی شیمیایی است که بیش از %50 آن از کربنات کلسیم تشکیل شده است . در این منطقه آهک رسوب کرده و در اثر مجاورت با توده‌های آذرین کمی دگرگون شده است . در این معدن با نحوه برش سنگ ها نیز آشنا شدیم ؛ به این ترتیب که ابتدا سنگ های کوه را توسط راسول که مته‌ای از جنس الماس و به قطر cm10 است سوراخ کرده که به این سوراخ ها چال می گویند .
در هر قطعه سنگی که از کوه جدا می کنند دو چال افقی و یک چال عمودی ایجاد می کنند که این چالها در نقطه ای به هم می رسند که برای این کار از شاغول و شمسه گذاری استفاده می شود سپس سیم برش را که قطعات الماس در آن بکار رفته است از دو سوراخ افقی رد می کنند و در اصطلاح سنگ را کف بر می کنند . دلیل اینکه ابتدا کف بر می کنند این است که اگر اول عمودی ببرند زمانی که بخواهند کف را ببرند سنگ آزاد شده بر روی سیم برش می افتد و آن را پاره می کند . پس از بریدن کف دو سمت دیگر را هم می برند . البته در برش عمودی سنگ را کاملاً جدا نمی کنند تا سنگ در سر جایش باقی بماند . بعداً این قسمت توسط جرثقیل می شکند و از کوه جدا می شود . کف بر کردن یک بلوک سنگ حدود 2 ساعت و بریدن تمام بلوک سنگ حدود یک روز به طول می انجامد . در مرحله بعدی از بازدید در این معدن با طرز سوراخ کردن اولیه سنگ آشنا شدیم . که برای سوراخ کردن اولیه سنگ از چکش پی کر استفاده می شود که با هوای فشرده کار می کند و مته را به داخل سنگ فرو برده و هوای به صورت فشرده از بالای مته وارد شده و ذرات سنگ به اطراف پراکنده می شود . بعد از اینکه با چکش پی کر سنگ را کمی سوراخ کردند توسط راسول بقیه چال را ایجاد می کنند . در مرحله آخر بازدید از این معدن به غاری که دیواره های آن از سنگ های آهکی تشکیل یافته بود رفتیم و نمونه ای سنگ برداشتیم .
در ساعت 11:50 معدن گدار سرخ را ترک کرده و به سمت معادن طلای موته رفتیم . در طول مسیر داخل اتوبوس دو نمونه سنگ دیدیم که یکی از آنها کنگلومرا بود که مربوط به اطراف یزد می باشد و دیگری فلورین است که از دسته هالیدها با فرمول می باشد و در آلومینیوم سازی اراک و ذوب آهن اصفهان به عنوان کمک ذوب استفاده می‌شود . ساعت 12:50 به معادن طلای موته رسیدیم . در این معادن عیار طلا 2/2 گرم در تن می باشد . سنگهای این معدن گرانیتی دگرگون شده و هوازده بودند که در آن دانه های پیریت ( ) وجود دارد که به طلای دروغین معروف است .
این سنگها ( )معمولاً سنگهای فلزی هستند که از کانیهای سیلیکاته تشکیل شده اند . ساعت 3:30 به یک کارخانه سنگ کوبی واقع در میمه در سه کیلومتری جوشقان رسیدیم . در این محل ، دانه بندی سنگ ، خرد و آسیاب کردن سنگ‌ها انجام می شود که ماده اولیه این سنگ ها سنگ کلوخه است که از معدن می آورند . ابتدا سنگ ها را خرد کرده و توسط نوار نقاله به دستگاه کوبیت انتقال می دهند .
در این دستگاه دو بار سنگها را خرد می کنند و توسط نوار نقاله به دستگاه سرند برده می شوند . در این دستگاه نمونه ها به 8 قسمت تقسیم می شوند که از درجه پودر تا بالاتر می باشد .
نمونه over size این دستگاه به قسمت دپو می رود و دوباره خرد می شود و نمونه over size دستگاه دپو به فیلور برده می شود و دوباره خرد می شود به خاک سنگ تبدیل شده که برای تزئین استفاده می شود و در آخر ته مانده دستگاه به خاطر داشتن کلسیم در دانه مرغ استفاده می شود .
از دانه های بزرگ برای استحکام موزائیک در بین سیمان و پودرهای آن استفاده می شود . مواد زاید این کارخانه ، خاکهایی است که در انفجار معادن سنگ با این سنگها به کارخانه آورده شده که این خاک ها را جدا می کنند و دور می ریزند . جنس سنگهای این کارخانه مرمریت است که یک سنگ رسوبی به نام تراورتن است که در اثر گرما دگرگون شده و به مرمیت تبدیل شده است . از این سنگها در میدان آزادی تهران استفاده شده است .
در ساعت 4:20 در جاده میمه - کاشان پیاده شدیم و یک نمونه سنگ کنگلومرا برداشتیم یکی از عوامل مهم در تعیین مشخصات هندسی کنگلومرا‌ها نوع و میزان سیمان شدگی آنهاست . کنگلومرا از دسته سنگ های رسوبی آواری اند که معمولاً از قطعات گرد شده با ابعاد بیش از mm2 ساخته شده‌اند. که هر چه میزان سیمان شدگی کمتر باشد تخلخل و نفوذپذیری سنگ بیشتر می‌شود .
در ساعت 4:37
نزدیک قهرود پیاده شدیم و یک نمونه سنگ گرانیت با هوازدگی زیاد برداشتیم به همه سنگهای آذرین اشکار بلورینی که حاوی درصدی از کوارتز و فلدسپات و کانیهای تیره باشد صرفنظر از دیگر مشخصاتشان گرانیت می‌گوئیم .
و سرانجام در ساعت 4:50 در جاده میمه - کاشان بعد از قهرود پیاده شدیم و یک نمونه سنگ گرانیتی که هوازدگی آن نسبت به نمونه قبلی کمتر و استحکام آن بیشتر بود را برداشتیم .

 

 

 

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله 43   صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله گزارش اردوی علمی زمین شناسی

دانلود مقاله فضا در معماری

اختصاصی از فی موو دانلود مقاله فضا در معماری دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 
تعریف فضا
فضا یک مقوله بسیار عام است. فضا تمام جهان هستی را پر می کند و ما را در تمام طول زندگی احاطه کرده است. فضا می تواند چنان نارک و وسیع به نظر آید که احساس وجود بعد از بین برود و یا چنان مملو از وجود سه بعدی باشد که به هر چیزی در حیطه خود مفهومی خاص بخشد. فضای سه بعدی قابلیت جالب توجهی در بالا بردن کیفیت زندگی ما دارد. فضا به محیط زیست اطراف ما احساس راحتی و امنیت می بخشد.
از میان تعاریف مورد بحث طراحی شهری توافقی کلی وجود دارد بر اینکه موضوع طراحی شهری مربوط به فضاهای بین ساختمانها است. با یک دید دقیق تر می توان بیان داشت که موضوع طراحی شهری کار بر روی پیاده روها، خیابانها، منظرسازی، یا دیگر نواحی است که در میان ساختمانها قرار گرفته اند.
طراح بایستی به کیفیات معمارانه نمای ساختمانها و چگونگی ایجاد احساس فضای سه بعدی توجه کند. این مسئله موضوع را از معماری منظرسازی به طراحی شهری
انسان و فضای معماری
مفهوم فضای ساخته شده یا فضای کالبدی به معنای کلیه شکلهای کالبدی قابل لمسی که انسان ها به وجود می آورند و یا تغییر شکلهایی که در همین زمینه اعمال می کنند، یک مفصل بین فضای کالبدی – طبیعی و فضایب زیستی انسانها تعریف شود. این فضا نقطه شروع انسان برای شناخت محیط است.
فضا: عنصر اصلی معماری
معماری در همه اعصار با روشنایی فضا، چند زمانی فضا، خلوص فضا، سبکی و سنگینی فضا، تنوع فضا، چند ارزشی بودن فضا، غنای فضا و این قبیل مفاهیم درگیر بوده است.
در یونان و بطور کلی در عهد باستان دو نوع تعریف برای فضا مبتنی بر دو گرایش فکری قابل بررسی است:
1. تعریف افلاطونی که فضا را همانند یک هستی ثابت و از بین نرفتنی می بیند که هر چه بوجود آید، داخل این فضا جای دارد.
2. تعریف ارسطویی که فضا را به عنوان Topos یا مکان بیان میکند و آن را جزئی از فضای کلی تر می داند که با محدوده حجمی که آن را در خود جای داده است، تطابق دارد.
تعریف افلاطون موفقیت بیشتری از تعریف ارسطو در طول تاریخ پیدا کرد و در دوره رنسانس با تعاریف نیوتن تکمیل شد و به مفهوم فضای سه بعدی ومطلق و متشکل از رمان و کالبدهایی که آن را پر میکنند، درآمد.
مفهوم فضا در تئوری معماری 2
1- اولین مفهوم فضای معماری، توجه به فضای خارجی ساختمانها، ترکیب احجام ساختمان های مختلف با یکدیگر، جلوه گر ساختن قدرت احجام و تأثیر و تأثر آنها بر یکدیگر بوده است. معماری مصر و یونان که ظاهراً هر دو از حجم سرچشمه می گرفتند، نمود این مفهوم از فضا بودند. در معماری تندیس و از این تمدنها، فضاهای داخلی نقشی ثانوی داشته و به آنها چندان توجهی نمی شده است.
2- دومین مفهوم فضای معماری که در گنبد پانتئون رم در آغاز قرن دوم میلادی، به منصه ظهور رسید، توجه به فضای داخلی ساختمانهاست. در معماری رومی، معماری به فضاسازی تبدیل گردید و برای اولین بار برای کاربری های گوناگون، فضاهای متفاوت در نظر گرفته شد. بدین ترتیب در این معماری فضای داخلی پرداخته و فعال تر گردید و از این طریق نقش اول را در معماری بر عهده گرفت. از آن زمان تا کنون، مفهوم فضای معماری تقریباً از فضای خالی داخلی غیر قابل تمایز بوده است.
3- سومین مفهوم فضا که هنوز هم در مرحله تکامل است، شامل تأثیر و تأثر فضای داخلی و خارجی بر یکدیگر (ترکیب فضای داخلی و خارجی ساختمان ها) می باشد. این تصور فضایی با پیدایش انقلاب بصری- وقتی که پرسپکتیو از یک نقطه دید، اعتبارش را از دست داد – بوجود آمد که نتایج عمیق و اساسی برای معماری و شهرسازی داشت. در این دوره دوباره اهمیت حجم در شکل دادن به فضای خارج مورد توجه قرار گرفت. در حقیقت از یک طرف تصور فضایی نخستین دوباره زنده شد و از طرف دیگر توجه به فضای داخلی ساختمان ها که در مرحله دوم به منصه بروز رسیده بود، به قوت خود باقی ماند.
فضای مثبت
در میان فضاهای کاملی که انسان ساخته است، فضاهای میادین رنسانس ایتالیا همواره مطرح هستند. تجربه بی نظیری که این فضاها ارائه می دهند قرنها است که توریستهای مشتاق را از سراسر جهان بخود جلب نموده اند. ورود به هر یک از این میادین برای اولین بار احساسات خاصی را بر می انگیزد.
ساختمانهائی که میدان را شکل داده اند بنحوی ماهرانه فضائی را بوجود آورده اند که دارای ماهیتی مستقل از کل ساختمانهاست.
در طراحی فضاهای شهری باید به این نکته توجه کرد که مردم خیلی بیش از آنچه که تصور می کنیم اطراف خود را می بینند و در عین حال فکر می کنند که جزئیات بیشتری را می بینند، در حالیکه جزئیات مورد توجه آنها بسیار کمتر از حدی است که تصور می کنند.
نحوه دیدن و مکانیزم کار چشم، نقش مهمی در چگونگی تجربه مردم از محیط پیرامون آنها دارد. مردم در اغلب ساعتهای بیداری عمدتاً نسبت به چیزهائی که در مرکز دید آنها قرار گرفته است، آگاه هستند.
در صفحه افقی اکثر مردم بدون حرکت چشم قادر هستند کمی بیش از 180 درجه را ببینند، و در صفحه عمودی زاویه دید در حدود 130 درجه است و این در حالی است که ابروها زاویه دید بالا را 20 درجه از زاویه دید پائین محدودتر کرده اند.
طراحی بر اساس بینایی و دید
این نکته کاملاً روشن شده که کمتر کسی با خیره شدن به نقطه ای در مقابل خود راه می رود.
میدان دید 180 در 130 درجه ای انسان را قادر می کند که به سرعت تصویر ذهنی کلی از محیط برای خود ترسیم کند.
هنگامی که ساختمان یا مجموعه ساختمانهائی برای استفاده روزمره طراحی می شوند تا حدودی سادگی و وضوح شکل و فرم کلی برای تسهیل درک مجموعه بزرگتر لازم است و در عین حال وجود پیچیدگی و جزئیات برای تجدید علاقه استفاده کننده معمول فضا لازم است. در سالهای اخیر جهت کلی جریان بر خلاف اصول بوده، بطوریکه فضاهای عمومی با ترکیب کلی پیچیده و نامنظمی شکل گرفته اند و در عین حال فاقد جزئیات جالب بصری برای بیننده دائمی فضا می باشند.
فضای خیابان
به خلاف اتاق، میدان فاقد سقف برای مشخص کردن ارتفاع در میان دیواره های آن است و همچنین به خلاف پلازا، خیابان تنها دارای دو بدنه برای تعریف فضا می باشد. اگر ارتفاع بدنه ها به نسبت عرض خیابان کم باشد، دید بیرون به اندازه کافی بسته نمی شود و یک فضای هماهنگ و پیوسته بوجود نمی آید. بنابراین میدان دید انسان بر درک فضا و مقیاس خیابان تأثیر می گذارد.
نسبت ارتفاع به عرض
در خیابان با نسبت بدنه به عرض 1 به 4، مقدار آسمانی که در میدان دید عادی قرار گیرد به نسبت بدنه خیابان سه برابر می باشد. احساس ضعف فضا در خیابانهائی با این نسبتها مانند اتاقهای بسیار کوتاه و وسیع در هتلهای مدرن امروز می باشد.
تعریف مناسب فضا هر چند در یک مقطع 1 به 4 ناممکن نیست اما بیش از حد مشکل می باشد.
زمانی که این نسبت 1 به 2 کاهش می یابد مقدار فضای آسمانی که به چشم می آید تقریباً برابر میزان دیدی است که از بدنه خیابان داریم اما دید آسمان از اهمیت کمتری برخوردار است زیرا در قسمتی از میدان دید واقع شده که دارای قدرت دریافت کمتری است. نسبت 1 به 2، محصوریت فضایی کافی برای خلق یک فضای کاملاً سه بعدی را بوجود می آورد.
1 به 2 حداقل نسبت مناسب عرض به ارتفاع برای خلق مفهوم فضائی مطلوب در خیابان می باشد.
اگر مناطق وسیعی توسط ساختمانهای بسیار مرتفع احاطه شده باشند، ممکن است در بعضی ایجاد ترس و وحشت و ناراحتی کلاستر و فوبیا – بیماری ترس از تنها بودن در اطاقهای دربسته و فضاهای تنگ و محصور نماید.
تعریف موثر فضا
نمای تداوم یافته ساختمان حتی اگر از یک الگو تبعیت نماید، بصورت مشکلی باقی می ماند، یک فرم (مدول) پنجره که تا بی نهایت تکرار شده، و یا نماهایی با عناصر تماماً عمودی و یا تماماً افقی، نه از آشفتگی سطح معماری کاسته و نه مقیاس مفید برای درک ابعاد فضای بدست می دهند.
بنابراین برای تعریف موثر ارتفاع فضای خیابان، لازم است که از فشار عمودی ساختمانهای مرتفع جلوگیری نمود و نمای ساختمان را در ارتفاع مناسب برای ایجاد یک فضای خیابان باشکوه تمام نمود.
ابعاد طولی
تعریف ابعاد طولی فضا در خیابانهای مستقیم و بلند به اندازه تعیین ارتفاع بدنه و عرض خیابان اهمیت داد. حتی در خیابانهائی که وجود انحنا و یا تپه ای مانع از رخنه فضای بسته بطرف افق بی انتها میگردد، می باید در قرار دادن مقیاس افقی کوتاهی نکرد.
میدان
میدان اولین و ارزنده ترین فضاهای شهری هستند، آنها از این نظر با پارکها و میدانها متفاوت هستند که برای خلق یک حجم فضائی از ابزار معماری استفاده می کنند و معمولاً در طراحی میدان درخت و محوطه سازی نقش اندکی دارد و یا اصلاً وجود ندارد. میدان دارای ابعاد و اشکال مختلفی هستند و می توانند هدفهای متفاوتی نیز داشته باشند.
خیابانهای امروزی، در اغلب موارد فرم خطی نامتناهی داشته و هنگامی که فضای خیابان تعریف و تعیین می شود باز هم بخشی از یک گستره باقی می ماند. از سوی دیگر، میدان پدیده های مستقل فضائی درون گرا هستند. فضای پلازا می بایستی چون اتاقی در فضای باز بنظر آمده و کیفیت سه بعدی قوی باشد.
عوامل کیفی فضا
کیفیت محصوریت فضائی توسط هفت عامل پیوسته تعیین میشود: اندازه، شکل، تداوم، ارتفاع بدنه، کف سازی
اندازه
هر چه میدان بزرگتر باشد، ایجاد تأثیر سه بعدی قوی سخت تر میشود. صاحبنظران حداکثر اندازه 67 در 170 متر پیشنهاد می کنند.
ارتفاع چهارچوب بدنه
ساختمانهائی که چهارچوب را بوجود می آورند، معمولاً می باید ارتفاعی منظم و با تغییراتی کمتر از 25 درصد داشته باشند. هر چه چهارچوب منظم تر باشد، وجود سقفی نامرئی که ارتفاع فضا را تعیین نماید، بهتر القا می شود. هر چند هیچ قانون خاصی برای تعیین نماید، بهتر القا می شود. هر چند هیچ قانون خاصی برای تعیین حداکثر ارتفاع چهارچوب وجود ندارد، اما در نظر گرفتن امکان تابش فراوان آفتاب به سطح میدان برای استفاده و لذت انسان از فضا لازم است. برجهای بسیار بلند می تواند تأثیر چهارچوب کوچکی که نه ارتفاع چندانی دارد و نه از نظر بصری وی است بطور کلی از بین ببرند.
شکل
شکل یک میدان می باید اجازه دهد که کلیت پلازا از هر نقطه ای در داخل آن قابل تجربه باشد. سادگی فرمی که براحتی قابل درک باشد، خود یک کیفیت مطلوب است.
کف سازی
هنگامی که ساختمانهای منفرد خود نافذ و موثر باشند و ارتباط طراحی بهتری با هم داشته باشند، تنها یک کف صاف و ساده که حداقل توجه را جلب کند مطلوب است. از سوی دیگر، اگر ساختمانها با هم عدم هماهنگی داشته باشند و یا در چهارچوب میدان رخنه و شکافی بزرگ وجود داشته باشد از طراحی دقیق کف میدان می توان برای جبران کمبودها استفاده کرد. گودتر نمودن کف میدان به اندازه چند پله از کف طبیعی ساختمانها مجموعه خطوط قوی را بوجود می آورد که فضای مرکزی میدان را احاطه می کند و مجموعه ای از خطوط اضافی برای تعریف نمودن فضا بوجود می آورد.
بررسی تغییر پایتخت های ایران و پایتختهای قبل از اسلام ایران
همدان
حفاری های به عمل آمده در همدان حاکی از تمدن هزاره چهارم قبل از میلاد است. همچنین با توجه به نقوش بدست آمده بر روی ظروف سفالی که غالباً نقش چهارپایان می باشند نشان دهنده توجه مردم ساکن به کشت و زرع و نتیجتاً یکجانشینی در این منطقه می باشد.
سنگ بنای اولین شاهنشاهی ایران در هگمتانه گذاشته شد. نام همدان بیش از عهد مادها اکسایا بود به معنی شهر کاسیان، درزبان یونانی اکباتان و در کتیبه های هگمتانه و در کتیبه های آشوری همدانا نامبرده شده است و در نهایت در دوران اسلامی همدان نام گذاری شد.
(جا) هنگ+ متا (تجمع) محل تجمع
حمله اقوام آشوری به مادی انگیزه تجمع قوای مادی در هگمتانه و تشکیل حکومت واحد می باشد.
همدان در توصیف تاریخ نویسان از جمله اصطخری، ابن حوقل، و حمد ا... مستوفی شهری آباد با چشمه های زیاد بوده که ابعادش یک فرسنگ با دیواره های گلین و چهار در آهنین بوده است.
اقوام ماد دشمنان سرسخت اقوام آشوری بودند و در سال 612 با اتحاد اقوام ماد منجر به شکست اقوام آشوری شد و هگمتانه تبدیل به یک تختگاه باشکوه و با حصارها و کاخ های باشکوه گردید.
در سال 550 ق.م کوروش کبیر شاهزاده مادی و پارس پس از سه سال پیکار مداوم در زمان پادشاهی اژی دهاک موفق به تسخیر هگمتانه شد. کوروش هگمتانه را ضمیمه پارس نمود. پس از این اتفاق هگمتانه رو به مریوانی نگذاشت و کوروش دستگاه اسناد مملکتی را در آنجا مستقر نمود و حتی بزرگان ماد در مقام خود باقی ماندند.
داریوش اول توجه خاص به ارتباط بین پایتخت ها داشت و حتی جاده های شاهی که بابل را به سارد متصل می کرد و یا از بابل به دره سند متصل می شد را توسط مأمورین مخصوص مراقبت می کرد. داریوش مراکز متعددی را در دوران حکومت خود برگزید که هر یک بواسطه موقعیت جغرافیایی امتیازاتی داشتند در همین زمان همدان پایتخت تابستانی هخامنشی بود و بابل و شوش مقر زمستانی و تخت جمشید برای اعیاد نوروز مورد استفاده قرار می گرفت پس از هخامنشی در ابتدای دوره سلوکی خرابی و صدمات زیادی بر شهر همدان وارد آمد و معبد آناهیتا غارت شد. ولی چون شهر بر سر شاهراه بزرگ واقع و از لحاظ سوق الجیشی مناسب بود دست به انهدام آن نزدند و حتی پس از این ویرانی پرستشگاه کنگاور و معبد الائودیه را در اطراف همدان بنا کردند. اشکانیان نیز وقتی صاحب قدرت شدند و مقدونی ها را از ایران راندند مانند هخامنشیان همدان را پایتخت تابستانی خود قرار دادند.
نزدیکی هگمتانه به تیسفون (پایتخت اشکانی) و عبور جاده ابریشم از همدان از دیگر عوامل اهمیت همدان در دوران پارتی است و پادشاهان ساسانی اوقات تابستانی خود را در همدان که نزدیک تیسفون بود می گذراندند. د سال 23 هجری شهر همدان بدست تازیان با انقراض حکومت ساسانی به تاراج رفت و پس از این با تضعیف قدرت سلجوقیان و تقسیم قلمرو آنان به چند قسمت، همدان جزو منطقه سلاجقه عراق و کردستان درآمد. در سال 590 هجری همدان جزو سندرمین خوارزمشاهیان درآمد.
شوش تلاقی دو تمدن کهن بین النهرین و ایران
موقعیت طبیعی: امتداد طبیعی بین النهرین سفلی در شمال خلیج فارس. (دشتی که گرداگرد آن به جز جنوب غربی کوه قرار گرفته) آثار تمدن در شهر شوش در 8000 ق.م یافت شده و اولین بار 4000 ق.م روستاییان در این منطقه ساکن شدند. از اواسط هزاره چهارم راههای تجاری توسعه می یابد و شوش به مراکز مهم اقتصادی، بازرگانی وصل شده اند. شوش پایتخت میلامی ها ساکن غرب فلات ایران بود.
پایان هزاره دوم ق.م مصادف بود با قدرت گرفتن مجدد سرزمین بابل و انتقال آنها از اقوام میلامی، در نتیجه رفته رفته میلام کاسته شد شهر شوش رو به ویرانی نهاد ولی در طی سه قرن تلاش میلامی ها مجدداً نشانه های وفور نعمت و تمدن در آن ظاهر شد. ولی در قرن 7 قبل از میلاد که میلامی ها که در اوج رخوت و ضعف خود قرار داشتند. با مسائل مختلفی از جمله بیش رومی قوم آریایی به سمت سرزمین هایشان و همچنین تسلط قوم آشور بر بابل و قدرت گرفتن آنها سروکار داشتند. در حدود سال 640 قوم آشور بانیپال به سرزمین شوش حمله کرد شاه آنرا خلع کرد و شوش را با خاک یکسان کرد.
با وجود آنکه شوش در بند با میلامی ها و آشوری ها با خاک یکسان شد این شهر با تمدن 4000 ساله خود کماکان قابلیت آنرا داشت که پایتخت هخامنش قرار بگیرد و قلب تمدن جهان گردد، شوش در دوران هخامنش چهار راه شرق و غرب شد. پس از ضعف و سقوط آشور متصرفات آن بین بابلی ها و مادها تقسیم شد شهر شوش در تصرف بابلی ها درآمده و با قدرت گرفتن آریایی ها و به سلطنت رسیدن کوروش سرزمین پدران خود را گسترش داد و بر سراسر میلام تسلط یافت و شوش را پایتخت خود قرار داد. (شوش اولین پایتخت هخامنشی)
* پس از سقوط مادها کوروش پایتخت خود را به همان انتقال داد و این اقدام کوروش با هدف سیاسی بود که حق حاکمیت خود را بر قلمرو مادها بیش از پیش محرز کند.
کوروش پس از مدتی پارسارگارد را به عنوان پایتخت بنا نهاد و به این جهت که میخواست پایتخت اصیل و ملی و پایگاه خاص هخامنش و قوم پارس بوجود آورد.
هنگامی که داریوش به قدرت رسید شورشهایی در سراسر سرزمین وسیع هخامنش در جریان بود از جمله آنها دو شورش در شهر شوش بود که توسط شاهزادگان شوش و با ادعای تاج و تخت انجام شد که البته هر دو سرکوب شد و در پی این سرکوب ها داریوش شهر شوش را پایتخت خود قرار داد و دستور داد تا در محل قلعه قدیمی میلامی قلعه ای محکم و بر فراز تپه مجاور آن کاخ آپادانا (کاخ بار عام) را سازند.
شهر شوش در زمان سلوکیان و اشکانیان چند بار در جنگها محتمل خسارات زیادی شد ولی مجدداً بازسازی شد.

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله32    صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله فضا در معماری

تنظیم ولتاژ در شبکه های فشار متوسط و خازن گذاری

اختصاصی از فی موو تنظیم ولتاژ در شبکه های فشار متوسط و خازن گذاری دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

تنظیم ولتاژ در شبکه های فشار متوسط و خازن گذاری


تنظیم ولتاژ در شبکه های فشار متوسط و خازن گذاری

فرمت :قابل ویرایش

تعداد صفحات : 80 صفحه 

 پایداری ولتاژ   

خازنها

محاسبه ی مقدار خازن در باس جهت رسیدن به ولتاژ مورد نظرتوسط کامپیوتر

تنظیم ولتاژ، ژنراتور القایی، نیروگاه بادی، جبرانسازهای توان راکتیو،SVC  و STATCOM

خطوط LLLHV

تپچنجر (tap changer)


دانلود با لینک مستقیم


تنظیم ولتاژ در شبکه های فشار متوسط و خازن گذاری